Tribun Logo

توضیح: متن زیر از نظر محتوایی انعکاس سخنانی است که در گفت‌وگویی با برنامه «آگورا» درباره سند حقوق بشر نشست اسلو وBild Y mini مسائل مربوط به آینده سیاسی ایران مطرح شده است. این نوشته علاوه بر محتوای مطرح‌شده در گفت‌وگو، برخی نکات و توضیحات تکمیلی را نیز که به دلیل ماهیت شفاهی و محدودیت زمانی فرصت طرح آنها وجود نداشت، در بر می‌گیرد. بنابراین، این متن را باید مقاله‌ای مستقل در چارچوب موضوعات آن گفت‌وگو دانست، نه متن پیاده‌شده یا نسخه مکتوب سخنان شفاهی.

سندی که در نشست اسلو درباره اصول مشترک حقوق بشر و اقدام مشترک در آینده سیاسی ایران به تصویب رسید، بدون تردید سندی مهم است، اما به نظر من نباید اهمیت آن را با کفایت آن برای حل مسئله آینده ایران یکی دانست. اصولی که در چنین اسنادی مطرح می‌شوند، در کشورهای دارای نظام‌های دموکراتیک ممکن است بدیهی به نظر برسند، اما در مورد جامعه‌ای مانند ایران حتی همین اصول بدیهی نیز هنوز مورد توافق همه جریان‌های سیاسی نیستند. بخشی از نیروهای سیاسی آنها را پذیرفته‌اند و بخشی دیگر اساساً حاضر به امضای چنین اسنادی نشده‌اند. بنابراین صرف دستیابی به یک سند مشترک، هرچند گامی ضروری باشد، به معنای حل مسئله سیاسی ایران نیست.

مشکل را زمانی بهتر می‌توان دید که به فضای سیاسی و اجتماعی سال‌های اخیر نگاه کنیم. در تجمع‌ها و اعتراض‌های مختلف، گاه ده‌ها هزار نفر حضور داشته‌اند، اما در کنار اعتراض به جمهوری اسلامی، ادبیاتی نیز علیه دیگر نیروهای سیاسی و اجتماعی دیده شده که شامل توهین، تهدید، وعده مجازات و حتی سخن گفتن از اعدام مخالفان بوده است. مسئله فقط اخلاق سیاسی این شعارها نیست. اهمیت آنها از این جهت است که بخشی از جامعه وقتی درباره آینده سیاسی ایران فکر می‌کند، تنها با تصویر پایان جمهوری اسلامی روبه‌رو نیست؛ بلکه هم‌زمان می‌پرسد پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد و چه کسانی قرار است قدرت را در دست بگیرند. بنابراین نوع ادبیاتی که امروز نیروهای مخالف یکدیگر به کار می‌برند، مستقیماً بر اعتماد مردم به آینده اثر می‌گذارد.

این نگرانی را نمی‌توان صرفاً یک نگرانی فرضی دانست، زیرا تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که پایان یک نظام سیاسی الزاماً به ایجاد نظامی بهتر و باثبات‌تر منجر نمی‌شود. تحولات موسوم به بهار عربی در چند کشور نمونه‌هایی متفاوت از این وضعیت را پیش روی ما گذاشتند. در برخی موارد، سقوط یا تضعیف نظام سیاسی موجود با ایجاد نظامی دموکراتیک و باثبات همراه نشد و در مواردی به خشونت گسترده، فروپاشی ساختارهای دولتی یا جنگ داخلی انجامید. تجربه عراق، لیبی و سوریه، با وجود تفاوت‌های اساسی میان آنها، نشان می‌دهد که از میان برداشتن یک نظام سیاسی یک مسئله است و ایجاد نظم سیاسی جدید مسئله‌ای کاملاً متفاوت.

ایران نیز در تاریخ معاصر خود تجربه‌هایی دارد که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. انقلاب مشروطه با هدف محدود کردن قدرت مطلقه و ایجاد نظم سیاسی جدید شکل گرفت، اما جامعه ایران پس از تصویب قانون اساسی به سرعت وارد دوره‌ای از درگیری‌های سیاسی و خشونت شد. در دوره نخست مجلس و سال‌های پس از مشروطه، اختلافات سیاسی، ترور و منازعات شدید میان نیروهای مختلف وجود داشت. انقلاب 1357 نیز اگرچه به پایان نظام سلطنتی انجامید، اما نتوانست جامعه را از منازعات سیاسی و خشونت‌های بعدی مصون نگه دارد. از درگیری‌های دانشگاهی و خیابانی گرفته تا برخوردهای مسلحانه در برخی مناطق، همه نشان می‌دهند که تغییر حکومت به خودی خود به معنای توانایی ساختن یک نظم سیاسی جدید نیست.

از همین‌جا به نظر من مسئله اصلی اپوزیسیون امروز روشن‌تر می‌شود. ایران از کمبود توضیح درباره مشکلات خود رنج نمی‌برد. تبعیض، فساد، بحران اقتصادی، بحران آب، بیکاری، مشکلات اجتماعی و انواع نابرابری‌ها در هزاران مقاله، سخنرانی، کتاب و شبکه اجتماعی توضیح داده شده‌اند. با گسترش اینترنت، دیگر این ادعا که مردم از مشکلات خود آگاهی ندارند یا صدای آنها شنیده نمی‌شود، چندان قابل دفاع نیست. اگر بعد از چند دهه هنوز مسئله اصلی ما این باشد که فقط مشکلات جمهوری اسلامی را توضیح دهیم، در واقع از بخش مهم‌تری از وظیفه سیاسی خود غافل شده‌ایم.

مسئله دشوارتر این است که بتوانیم توضیح دهیم پس از جمهوری اسلامی چگونه می‌توان یک نظام سیاسی بهتر ساخت. مردم باید بتوانند تصویری نسبتاً ساده، روشن و قابل فهم از ایران فردا در ذهن خود داشته باشند؛ تصویری که فقط شامل شعارهایی مانند آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق بشر نباشد، بلکه نشان دهد این اصول چگونه قرار است در یک ساختار سیاسی واقعی به اجرا درآیند. مردم باید بدانند دولت آینده چگونه تشکیل می‌شود، اختلافات سیاسی چگونه حل خواهد شد، حقوق گروه‌های مختلف چگونه تضمین می‌شود و چگونه می‌توان از فروپاشی خدمات عمومی، امنیت، نظام بانکی و دیگر ساختارهای ضروری کشور جلوگیری کرد.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم جامعه ایران در سال‌های گذشته چندین بار با فرصت‌ها و موج‌های اعتراضی بزرگ روبه‌رو شده است. اعتراضات 1382، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دیگر اعتراضات اجتماعی و سیاسی نشان داده‌اند که نارضایتی در جامعه وجود دارد، اما وجود نارضایتی به تنهایی برای ایجاد یک تغییر پایدار کافی نیست. جامعه باید علاوه بر نارضایتی از وضع موجود، به امکان ایجاد وضعیتی بهتر نیز باور داشته باشد. اگر مردم احتمال دهند که هزینه تغییر ممکن است به جنگ داخلی، بی‌ثباتی، انتقام‌گیری یا فروپاشی کشور منجر شود، طبیعی است که میان نارضایتی از وضعیت موجود و مشارکت در یک تغییر سیاسی فاصله ایجاد شود.

به همین دلیل، مشکل را نمی‌توان صرفاً با افزایش تعداد احزاب، سازمان‌ها، بیانیه‌ها و نشست‌های سیاسی حل کرد. حتی یک سازمان سیاسی بزرگ نیز اگر نتواند تصویری روشن از آینده ارائه دهد، لزوماً نمی‌تواند اعتماد پایدار جامعه را به دست آورد. در مقابل، ممکن است یک ایده ساده و قابل فهم، بدون آنکه در ابتدا پشتوانه یک سازمان بزرگ داشته باشد، بتواند توجه بخش وسیعی از جامعه را به خود جلب کند؛ زیرا مردم بیش از آنکه حول نام یک حزب یا برنامه‌ای پیچیده و دانشگاهی جمع شوند، به دنبال پاسخ روشن به این پرسش هستند که زندگی آنها پس از تغییر چه تفاوتی خواهد کرد.

این نکته در تجربه کشورهای اروپای شرقی نیز قابل مشاهده است. در سال‌های پایانی حکومت‌های کمونیستی، بخش مهمی از جامعه این کشورها تصویری نسبتاً روشن از آینده مطلوب خود داشتند: جامعه‌ای که از دیکتاتوری فاصله بگیرد و به سمت دموکراسی، آزادی و سطح زندگی بالاتر حرکت کند. اینکه همه این کشورها بعدها دقیقاً مطابق این تصویر اولیه پیش رفتند، بحث دیگری است؛ اما وجود این تصور از «فردای بهتر» در ایجاد اعتماد اجتماعی برای تحمل هزینه‌های تغییر سیاسی اهمیت داشت. جامعه زمانی حاضر می‌شود هزینه یک تحول بزرگ را بپردازد که تصور کند نتیجه آن ارزش این هزینه را خواهد داشت.

از این منظر، سند اسلو را می‌توان بخشی از یک روند بزرگ‌تر دانست، نه نقطه پایان آن. توافق بر سر اصول مشترک ضروری است، اما پس از آن باید درباره چگونگی تحقق این اصول نیز گفت‌وگو شود. اگر قرار است از حقوق بشر، دموکراسی، عدم خشونت و حقوق گروه‌های مختلف سخن گفته شود، باید بتوان نشان داد که این اصول در ساختار سیاسی آینده چگونه تضمین خواهند شد و چه سازوکارهایی مانع بازتولید همان مشکلات گذشته خواهند شد.

بنابراین، پرسش اصلی برای اپوزیسیون ایران فقط این نیست که چگونه می‌توان جمهوری اسلامی را کنار زد. پرسش دشوارتر این است که چگونه می‌توان پس از آن یک نظم سیاسی ساخت که از امروز بهتر، قابل اداره، پاسخ‌گو و برای اکثریت جامعه قابل قبول باشد. اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، حتی بزرگ‌ترین نارضایتی اجتماعی نیز الزاماً به یک گذار موفق منجر نمی‌شود.

به باور من، آنچه امروز بیش از هر چیز مورد نیاز است، نه توضیح دوباره و چندباره مشکلات ایران، بلکه ارائه یک تصویر روشن و قابل فهم از راه‌حل است؛ تصویری که بتواند به جامعه اطمینان دهد تغییر سیاسی الزاماً به معنای فروپاشی کشور نیست و می‌توان از دل یک گذار دشوار، نظمی ساخت که در آن حقوق شهروندان، امنیت، آزادی سیاسی و امکان مشارکت گروه‌های مختلف تضمین شود. جامعه ایران برای حرکت به سوی چنین تغییری، علاوه بر نارضایتی از امروز، به دلیلی برای اعتماد به فردا نیاز دارد.

مسئله اصلی در نهایت همین است: آینده‌ای که بتوان آن را تصور کرد، توضیح داد و به آن اعتماد کرد. اگر چنین تصویری شکل نگیرد، تعداد احزاب، تعداد بیانیه‌ها و حتی تعداد اسناد مشترک به تنهایی نمی‌تواند شکاف میان نارضایتی جامعه و آمادگی آن برای یک گذار سیاسی را پر کند.

لینک برنامه ویدئویی آگورا به مودراتوری خانم نگین شیخ‌الاسلامی