Tribun Logo

علی‌رضا اردبیلی

برای صدها سال، گریستن با شنیدن احوالات عاشورایی برای بخش بزرگی از مردم ما کارکردی فراتر از یک آیین مذهبی داشته است؛ نوعی تخلیه عاطفی و آرام‌سازی روانی. در جهانی که تأمین نان شب اغلب به نبردی فرساینده برای بقا شباهت داشت، این مناسک نقشی تسلی‌بخش ایفا می‌کردند و به انسان‌ها امکان می‌دادند رنج خود را در قالبی جمعی و معنادار تجربه کنند.

با ورود به دنیای مدرن، انتظار می‌رفت این الگو کم‌رنگ شود، اما در عمل چنین نشد. الگوی «ذکر مصیبت» نه‌تنها از میان نرفت، بلکه از حوزه مذهب به عرصه‌های دنیوی، به‌ویژه سیاست، گسترش یافت. به این ترتیب، همان ساختار روایی—تمرکز بر رنج، مظلومیت و شرّ غالب—در ادبیات سیاسی بازتولید شد. تنها تفاوت در این بود که بازیگران تغییر کردند: از چهره‌های تاریخی و مذهبی، به شاهان، قدرت‌های خارجی، استعمار، سرمایه‌داری و امپریالیسم.

مسئله از جایی جدی‌تر می‌شود که این الگو به رویه غالب در کنش سیاسی تبدیل می‌گردد. بسیاری از نیروهای سیاسی، به‌جای تحلیل دقیق نارضایتی‌ها و تبدیل آن‌ها به برنامه‌های اجرایی، در توصیف اغراق‌آمیز بحران‌ها متوقف مانده‌اند. برای مثال، در بخش قابل‌توجهی از ادبیات سیاسی یک قرن اخیر—به‌ویژه در میان جریان‌های چپ—تصویری پیوسته از وخامت فزاینده معیشت، تورم افسارگسیخته و سقوط بی‌وقفه وضعیت کارگران ارائه شده است؛ تصویری که اگر بدون دقت و سنجش تاریخی تکرار شود، بیش از آنکه روشنگر باشد، به کلیشه تبدیل می‌شود. معلوم نیست از روندی طی صد سال افولی بوده است، چرا هنوز به نقطه صفر نرسیده است!

این الگوی توصیفی در مورد سایر حوزه‌ها نیز دیده می‌شود: از وضعیت زنان و تبعیض جنسیتی گرفته تا مسائل مربوط به اقلیت‌های زبانی و فرهنگی. در همه این موارد، تمرکز اصلی بر بازگویی رنج‌هاست، بی‌آنکه به همان اندازه بر مسیرهای عملی تغییر تأکید شود.

امروز، در شرایطی که درباره وجود انواع تبعیض‌ها و نیز عقب‌ماندگی در حوزه‌هایی مانند علم، فناوری، اقتصاد، محیط زیست، دموکراسی و حقوق بشر تا حد زیادی توافق نظر وجود دارد، ادامه این رویکرد بیش از پیش ناکارآمد به نظر می‌رسد. تکرار مسئله، جایگزین حل مسئله نیست. جامعه‌ای که در مرحله آگاهی متوقف بماند و به سمت سازمان‌دهی، ارائه راه‌حل و پذیرش مسئولیت حرکت نکند، عملاً در نقطه آغاز بیداری درجا می‌زند.

اگر قرار است تغییری رخ دهد، عبور از «روایت مصیبت» به «برنامه عمل» یک ضرورت است، نه یک انتخاب.