توضیح از تریبون:
انتشار کتاب اخیر بهرام رحمانی در استکهلم در موضوع زبان مادری و اهمیت آن پاسخ به یک نیاز مهم در نزد افکار عمومی است. اهمیت زبان و زبان مادری در تکوین شخصیت و قدرت تفکر انسان، در یک دو دهه اخیر موضوع تحقیقات آکادمیک و تئوریپردازان در چهار گوشه دنیا بوده است. زبان مادری یکی از بنیادیترین عناصر شکلدهنده به هویت فردی و جمعی انسانهاست. در نظریههای مدرن علوم اجتماعی، زبان صرفاً ابزاری برای ارتباط تلقی نمیشود، بلکه سازوکاری اساسی برای تولید معنا، بازتولید قدرت، انتقال فرهنگ و شکلگیری سوژه انسانی به شمار میرود. تئوریپردازان مدرن در حوزههایی چون زبانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه، آموزش و مطالعات فرهنگی، توجه ویژهای به نقش زبان مادری در فرآیندهای شناختی، اجتماعی و سیاسی داشتهاند.
زبان مادری و شکلگیری هویت
در اندیشه متفکرانی چون ادوارد ساپیر و بنجامین لی ورف، زبان مادری چارچوبی است که از طریق آن جهان اجتماعی درک و تفسیر میشود. فرضیه نسبیت زبانی نشان میدهد که ساختارهای زبانی بر شیوه اندیشیدن و ادراک انسان اثر میگذارند. از این منظر، زبان مادری نهتنها وسیله بیان هویت است، بلکه خود در تولید و تثبیت آن نقش فعال دارد. تئوریپردازان مدرن هویت را امری سیال و برساخته اجتماعی میدانند و زبان مادری را یکی از مهمترین منابع این برساخت تلقی میکنند.
زبان مادری، قدرت و سیاست
میشل فوکو با تمرکز بر رابطه دانش و قدرت، نشان میدهد که زبان چگونه میتواند به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل شود. در این چارچوب، به حاشیه راندن زبانهای مادری در نظامهای آموزشی یا رسمی، شکلی از حذف نمادین و سلطه فرهنگی محسوب میشود. پیر بوردیو نیز با مفهوم «سرمایه زبانی» توضیح میدهد که زبان رسمی یا مسلط، ارزش نمادین بیشتری دارد و سخنگویان زبانهای مادری غیرمسلط، اغلب با نابرابری ساختاری مواجه میشوند. از دیدگاه این نظریهپردازان، دفاع از زبان مادری بخشی از مبارزه برای عدالت اجتماعی و برابری فرهنگی است.
زبان مادری و آموزش
در نظریههای آموزشی مدرن، بهویژه در آثار پائولو فریره، زبان مادری نقش محوری در آموزش رهاییبخش دارد. آموزش به زبان مادری موجب افزایش مشارکت، فهم عمیقتر مفاهیم و تقویت اعتمادبهنفس یادگیرندگان میشود. فریره معتقد است که آموزش به زبان غیرمادری میتواند به بازتولید روابط سلطه و سکوت فرهنگی منجر شود، در حالی که زبان مادری امکان گفتوگوی انتقادی و آگاهیبخشی را فراهم میکند.
زبان مادری در جهانیشدن
در عصر جهانیشدن، تئوریپردازان مدرن با نوعی دوگانگی مواجهاند: از یک سو گسترش زبانهای جهانی مانند انگلیسی، و از سوی دیگر تلاش برای حفظ تنوع زبانی. اندیشمندانی چون آرجون آپادورای بر این باورند که زبانهای مادری نقش مهمی در مقاومت فرهنگی در برابر همسانسازی جهانی دارند. زبان مادری بهمثابه حافظه جمعی، امکان تداوم روایتهای محلی و تجربههای زیسته را فراهم میسازد.
از منظر تئوریپردازان مدرن، زبان مادری صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه بنیانی برای هویت، قدرت، آموزش و مقاومت فرهنگی است. توجه به زبان مادری به معنای به رسمیت شناختن تنوع انسانی و مقابله با اشکال مختلف سلطه نمادین است. در جهان معاصر، که با فشارهای همسانساز جهانی مواجه است، بازاندیشی در جایگاه زبان مادری اهمیتی دوچندان یافته و به یکی از محورهای اصلی نظریهپردازی مدرن تبدیل شده است. برای آشنایی بیشتر با کتاب " اهمیت آزادی و برابری زبانها در ایران" مقدمه مؤلف بر این کتاب، آدرس تماس با انتشاراتی ارزان در استکهلم و چند نمونه از عناوین مهم مورد بررسی در کتاب به این معرفی کوتاه کتاب افزوده میشود. (پایان توضیح از تریبون)
یکی از ارزشمندترین داراییهای مردم هر شهر و کشور زبانی است که به آن زبان مادری میگویند. زبان در واقع مجموعهای از نشانههای قراردادی است که در امتداد یک بعد برای انتقال پیام از آن استفاده میشود. زبانها در گروههایی بهنام خانواده زبانی طبقهبندی میشوند. هر کشوری برای خودش دارای یک زبان خاص و یا چند زبان است، که بهطور دقیقتر در هر شهری این زبانها و گویشهای رنگ و بوی ملیتی و لهجهای میگیرد و با توجه به تاریخچهای که ملل آن منطقه داشتهاند زبانها کلاسهبندی میشوند.
در واقع زبان پدیدهای است بسیار پیچیده که میتوان آن را بزرگترین نعمت بشریت دانست. بدون زبان تفکر، احساسات و پیشرفتهای انسان وجود نداشت. نیازهای انسان محدود به زندگی روزمره بود و حافظه انسانها فقط ظرفیت محدودی را در خود جای میداد.
زبان بههمه انسانها کمک کرد تا کارهای پیچیدهتری را آنجام دهد. موقعیت جغرافیایی در پیدایش زبان بسیار موثر بوده است.
زبانشناسان تا حدود بسیار زیادی عقیده دارند که ریشه همه زبانها، یکی است و بههمین دلیل، میتوان تمدنهای بشری را نیز با یک ریشه یکسان دانست. علم زبانشناسی از آنجا که میتواند ریشه زبانهای دنیا را جستوجو کند بسیار مهم است و بههمین دلیل هم این علم بیان میکند در صورتی که شما یک زبان را یاد بگیرید یادگیری زبانهای دیگر هم برای شما تا حدودی راحتتر خواهد شد.
زبان مادری بخش مهمی از هویت جوهری و خویشتن خویش انسان است. یافتههای علمی درباره اهمیت زبان مادری برای رشد اجتماعی و شخصیتی انسان، اهمیت زیادی دارند.
جایگاه زبان مادری نقش برجستهای در شکلگیری هویت و هیجانات و عواطف انسان دارد. بسیاری از عواطف آدمی بدون زبان مادری امکان بیان ندارند.
زبان مادری یک سرمایه فرهنگی است و وقتی از حفظ، توسعه و تقویت فرهنگ یک جامعه سخن به میان میآید، تنها چیزی که گذشته، حال و آینده آن جامعه را بههم پیوند میدهد؛ چیزی به جز زبان نیست.
مدافعان تعدد زبان میگویند برخوردار نبودن از حق گویش به زبان هر ملتی یا فرهنگی، خطر گسست مناسبات انسانی و طبیعی میان افراد را در بر دارد. نباید فراموش کرد که فرهنگ جهانشمول صلحدوستی، هنگامی شکوفا میشود که مردم بهطور طبیعی، حق یادگیری زبان مادری داشته باشند.
برخی زبانشناسان اصول بهوجود آمدن زبانها را بر اساس روابط اجتماعی میدانند و بههمین دلیل بیان میکنند که اگر بهخاطر روابط اجتماعی و لازمه ارتباط بین انسانها نبود، هیچ زبانی در دنیا وجود نداشت. پس بدون انسان زبانی نیز شکل نمیگرفت.
انجمنهای مردمی، فعالان اجتماعی، نویسندگان و شخصیتهای فرهنگی و اجتماعی آزادیخواه و برابریطلب، همواره درباره آموزش به زبان مادری و تدریس آن در مدارس تاکید و آن را لازم الاجرا میدانند.
بیش از نیمی از جمعیت ایران را شهروندانی تشکیل میدهند که زبان مادری آنها زبان فارسی نیست. اما با این وضع، آموزش و پرورش به روش متمرکز و صرفا به زبان فارسی به تدوین کتابهای درسی میپردازد. بنابراین ضرورت دارد آموزش رسمی زبانهای مادری غیرفارس یا همان دوزبانهها در کنار زبان فارسی در کشور اجرا گردد؛ اجرای چنین امری، هم همبستگی بین شهروندان در سطح کشور را بالا میبرد و هم سطح یادگیری علم و دانش و ارتقا فرهنگی. اصولا باید فرهنگ و زبان هر ملیتی بهعنوان ذخایر و سرمایههای فرهنگی و اجتماعی مورد حفاظت قرار گیرد و از موضع برابر به آنها نگریسته شود.
هرچند که پديدههایی نظير اختناق و سانسور، تبعیض و استثمار، مهاجرتهای گروهی، فجايعی مانند قحطی، جنگ، شرايط نامساعد اقتصادی و سياسی و همچنین پيشرفت تكنولوژی همه دست در دست هم داده و جوامع دو يا چند زبانه را پديد آوردهاند. بنابراین در جهان امروزی پدیده چند زبانی نه امری استثنایی، بلکه بهصورت قاعده و پذیرفته شده در آمده است. اما در کشورهای که حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری مانند ایران دارند نه تنها تدریس به زبانهای مادری ممنوع است بلکه هر کس مدافع زبان مادری خود باشد به شدت سرکوب میگردد.
طبق آمار سال ۱۳۵۵ در ایران ۱۱ گروه یا جامعه زبانی شناخته شده است.(شمس اسفندآباد، ۶۵:۱۳۸۱). برحسب برخی آمارها جمعیت ایران از حیث ملی به ۶ بخش تقسیم میشود که به ترتیب عبارتند از:
فارسها(۵۰ درصد)؛ ترکهای آذری(۲۳ درصد)؛ کردها(۱۱ درصد)؛ اعراب(۵ درصد)؛ ترکمنها(۳ درصد) و بلوچها(۳ درصد).(بشیریه، ۱۳:۱۳۸۵). هرچند آمارگیری مستقل و معتبر در ایران وجود ندارد اما اگر همین آمارهای بالا را معیار و مبنا قرار دهیم در ایران، حدود نیمی از جمعیت فارسیزبان هستند. یعنی ایران در مقایسه با ۲۰۰ کشور فعلی جهان، بهطور نسبی از بیشترین گوناگونی ملی و فرهنگی و زبانی برخوردار است.(عباسی شوازی، ۱۳۸۵:۳۱)
با این وجود، آموزش و پرورش همچنان به روش متمرکز و با استفاده از کارشناسان طرفدار تکزبانی و یا حاکمیت، به تدوین کتابهای درسی میپردازند. تاثیر فرهنگ و زبان مادری بهعنوان یکی از وجوه متمرکز فرهنگ بر کودک امری طبیعی است و موجب برداشتهای خاص او از جهان میشود. طبیعیست که این برداشت بهنوبه خود، موجب پیدایش الگوهای متفاوت تفکر، سبکهای یادگیری مختلف و تفاوتهای رفتاری و شکوفایی خلاقیتها در افراد میشود. بنابراین موفقیت و عدم موفقیت هر دانشآموز بیش از آنکه جنبه فردی داشته باشد به فرهنگ و زبان مادری او بر میگردد. دشواری درک و صحبت کردن به زبان آموزش میتواند ضربه روحی و روانی بر کودک وادر کند و و انزوا در کلاس و رویگردانی از درس را بهدنبال داشته باشد.
از سویی حق انسانی و دموکراتیک هر شهروندی است که به زبان مادری آموزش ببیند و در کنار آن زبانهای دیگری را هم یاد بگیرد. بنابراین، اگر حکومتی ارزشها و عیارهای انسانی و اجتماعی و فرهنگی جهانشمول و دمکراتیکی که مبتنی بر پذیرش اصل آزادی بیان و اندیشه، تنوع و پلورالیسم باشد؛ لازم هست که به اصول حقوق انسانی از جمله حق خواندن و نوشتن افراد به زبان مادری در عمل پایبند باشد. برای مثال در کشورهای دمکراتیکی چون سوئیس چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش به رسمیت شناخته شده و افراد متعلق به این ملیتها دارای کانتونهای خاص و از حق آموزش و مرکز فرهنگی برخوردارند. بلژیک با دو زبان و کانادا با دو زبان(انگلیسی و فرانسوی) از موارد دیگر میباشند. اتحادیه اروپا نیز یکی از شرطهایش برای عضویت ترکیه در این اتحادیه، این است که دولت ترکیه حق تحصیل مردم کرد را به زبان کردی در آن کشور بهرسمیت بشناسد. سازمان ملل متحد هم برای حفاظت از زبانهای ملی و محلی بهعنوان یکی از حقوق بشری و در عین حال ذخیره فرهنگی ملتها روزی را تحت عنوان «روز جهانی زبان مادری»(روز دوم اسفند) اختصاص داده است.
متاسفانه در ایران به این مهم تا به امروز توجه نشده و زبان فارسی بهعنوان زبان رسمی در مدارس تدریس شده است و کودکان غیرفارسزبان از زمانی که میخواهند آموزش را آغاز کنند، باید به زبانی غیر از زبان مادری خود که سخن گفتن را با آن آغاز کردند، آموزش ببینند. این امر خود باعث میشود روند آموزش به کندی پیش برود. متاسفانه گاهی هم شاهد دور شدن دانشآموزان از مدارس و در نتیجه بیسوادی جامعه هستیم.
چندزبانگی ویژهگی جدیدی از تعامل اجتماعی انسان در زمینه آموزش نیست، اما امروزه استفاده از چندین زبان از اشکال، الگوها و ماهیت چند زبانه با گذشته متمایز است.
برخی از دولتها، با قانون چندزبانگی جمعیت دانشآموزی مقابله میکنند در حالی که اعتقاد تاریخی قوی وجود دارد که آگاهی بیش از یک زبان منجر به ارزش افزوده میشود. همچنین دانشآموزان به یادگیری و استفاده فعالانه زبانهای دیگر بهدلایل حرفهای و اقتصادی و علمی ترغیب میشوند. با این وجود سیاستهای آموزشی حاکم بر برخی جوامع، با درک منفی از زبان مادری کودکان و یا بهدلیل سیاستهای تبعیضآمیز و نژادپرستی و استبدادی مانع تدریس به زبان مادری هستند.
بسیاری از کودکان ترک، کرد، عرب، بلوچ و ...، تجربه تلخی از سالهای اول مدرسه دارند چون برخلاف کودکانی که زبان مادریشان فارسی است، آغاز مدرسه آغاز یادگیری یک زبان جدید است.
البته مشکل آموزش زبان مادری در ایران، مسئله جدیدی نیست. اولین مدرسه مدرن ایران در سال ۱۲۱۷، هر چند در ارومیه که شهری است با ساکنان ترک و کرد تاسیس شد، اما زبان آن فارسی بود. یک سال بعد هم مدرسهای در تبریز، باز هم به زبان فارسی به راه افتاد.
ساختار کنونی مدارس در ایران، یعنی از هفت تا ۱۸ سالگی، در اوایل دوران پهلوی شکل گرفت و در سال ۱۳۰۰، قانونمند و نظاممند کردن سیستم آموزشی شروع شد، از جمله در سال ۱۳۱۲، اولین قانون تربیت معلم تصویب شد و در همه آنها، همهچیز به زبان فارسی بود.
آموزش زبان محلی ربطی به وحدت ملی ندارد. تنوع زبانها از لحاظ گسترش فرهنگی، وحدت ملی را تقویت و فرهنگ را غنیتر میکند. هر زبانی که بمیرد یک گنجینه فرهنگی را با خود نابود میکند و هر زبانی گنجینه فرهنگی از واژهها، مثلها، ترانهها، هنرها، استورهها و بسیاری مفاهیم دارد.
حداقل باید تا کلاس نهم، آموزش به زبان بومیباشد. بعد از آن همزمان با ادامه زبان مادری، زبان فارسی هم بهعنوان زبان مشترک و سراسری آموزش داده شود. بنابراین، دانشآموزان و دانشجویان بتوانند ادبیات و زبان مادریشان را همواره دنبال کنند. در دانشگاهها هم باید به این زبانها کرسی بدهند. روزنامهها و رادیو و تلویزیونهای محلی هم باید زبان محلی خود را داشته باشند. کانون و حزب و غیره داشته باشند. اینها نه تنها هیچ آسیبی به توسعه زبان فارسی نمیرساند، بلکه باعث گسترش این زبان و زبانهای بومی و همینطور باعث گسترش همبستگی انسانی میشود. اکنون در آموزش و پرورش ایران، انگلیسی و عربی را آموزش میدهند، اما زبانهای محلی را نه؟ این چه سیاست تبعیضآمیزی است که ادعا شود آموزش این زبانها به زبان فارسی آسیب میزند و یا به تجزیهطلبی منجر میگردد؟
زبان ترکی آذربایجانی و تبلور آن در عرصه سیاست از زمان رضا شاه تا زمان قدرتگیری فرقه دموکرات آذربایجان و سرکوب آن توسط محمد رضا شاه، مابین سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۲۵، فراز و نشیبهای متفاوتی را از سر گذرانده است.
نه تنها زبان ترکی آذربایجانی، بلکه سایر زبانهای غیرفارس در زمان حکومت رضاشاه، با سرکوب شدیدی مواجه شد. احمد کسروی و افرادی با تفکرات پانایرانیستی در دوران رضاشاه و بعد از آن، با پیش کشیدن تئوری «زبان آذری»، تلاشی را در راستای نابودی ترکی آذربایجانی در پیش گرفتند. هنگام اشغال ایران توسط نیروهای شوروی و تبعید رضاشاه توسط نیروهای انگلیس در آذربایجان، راه برای ترویج زبان ترکی آذربایجانی و در کردستان برای زبان کردی گشوده شد. در دوران کوتاه مدت یکساله حکومت ملی آذربایجان، زبان ترکی آذربایجانی شکوفا شد و با سقوط آن، حکومت محمدرضا شاه، حتی فرمان سوزاندن کتابهای به زبان مادری(ترکی) و سایر آثار ترکی را صادر کرد.
۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ در آذربایجان، زبان ترکی زبان رسمی اعلام شد. اما در سال ۱۳۲۵ با ورد ارتش ایران به آذربایجان، نه تنها دولت محلی به رهبری جعفر پیشهوری از هم پاشیده شد، بلکه ارتش شاهنشاهی دهها هزار نفر کشتند و یا زخمی و زندانی و اعدام کردند. کتابهای ترکی را سوزاندند. این وضعیت را کمابیش با جمهوری مهاباد هم تکرار کردند.
دانشمندان و زبانشناسان برجسته جهان با پژوهشهای علمی و تاریخی خود، نشان دادهاند دوزبانهها اگر زبان اول خود را خوب یاد بگیرند، در حوزه دریافت معنایی به بقیه ارجحیت دارند. اکنون گفته میشود که اگر پدری یک زبان دارد و مادری یک زبان دیگر، بهتر است مادر، زبان خود را حرف بزند و پدر، هم زبان خود را که این کودک چندزبانه باشد تا خلاقتر رشد کند.
زبان مادری دیرتر از هر چیزی در از دهن انسان فراموش میشود. زبان مادری تسهیلاتی در مفهومسازی ایجاد میکند. ما دنیا را به وسیله زبان کشف میکنیم. مفهوم را در حافظه خود بازآفرینی میکنیم و آن را به وسیله زبان ارائه میکنیم.
زبان اول فقط سخن گفتن نیست، هوش هیجانی و عاطفی انسان است. یک ترکزبان، حیدربابای شهریار را به گونهای میفهمد که دیگران نمیتوانند بفهمند. هویت عاطفی موجود در این اشعار را بهترین مترجم هم نمیتواند منتقل کند. شهریار خودش هم این را مطرح کرده است. او میگوید این استعارهها و بیانات را هیچکس نمیتواند مطرح کند. هر زبانی ویژگیهایی دارد که این ویژگیها، هویت انسان است. جوهر انسان با زبان مادری تبیین میشود. بنابراین زبانمادری باید تدریس بشود. باید بدانیم ممنوعیت تدریس زبان مادری، نفی هویت انسانی است.
در ایران، آمار دقیقی در رابطه با شهروندانی که به زبان فارسی و یا زبانهای دیگر تکلم میکنند، وجود ندارد. در این میان فارسی ۶۱ درصد، ترکی آذری و دیگر زبانهای ترکی مانند قشقایی، ترکمنی و غیره ۱۸ درصد، زبان کردی(در چهاردسته آن) ۷ درصد، زبان گیلکی و زبان مازندرانی ۶ درصد، زبان لری ۳ درصد، زبان عربی ۲ درصد، زبان بلوچی ۲ درصد. در کنار اینها زبانهای اقلیت ارمنی، گرجی، آرامی جدید، آشوری و زبانهای چرکسی ۱ درصد.(این آمار از جدول دانشنامه فارسی ویکی پدیا برداشت شده است.)
بر خلاف ادعای حکومتهای پهلوی و اسلامی، آزادی زبانهای مادری نه تنها به جدایی و تجزیهطلبی منجر نمیشود، بلکه همبستگی انسانی را در سراسر جامعه ایران تقویت میکند. اتفاقا همین سیاستهای انکار ملیتهای دیگر و اعمال انواع و اقسام ستمها و ممنوعیت بر این مردمان، زمینه جدایی و استقلالطلبی را فراهم میسازد. اگر تاکنون هیچ ملتی در ایران، صدای استقلالطلبی خود را بلند نکرده است دلیلش همبستگی بالای مردمی و ادغام شدن بسیاری از ملیتها درون همدیگر و نزدیکی آنها بوده است.
بحث در این کتاب، عمدتا درباره روز زبان مادری و همبستگی انسانی برابر بین همه زبانهاست. بهخصوص ایران در طول تاریخ خود، همیشه یک کشور چندزبانه بوده هنوز هم چندزبانه است. برای مثال، کشور سوئیس از نظر مساحت به اندازه آذربایجان است ولی شهروندان این کشور، به سه زبان مختلف در کنار هم زندگی خوب و مسالمتآمیز و موفقی دارند. این سه زبان، در مدارس تدریس میشوند: آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی. از هر سه منطقه هم شخصیتهای برجستهای بیرون آمدهاند: «ژان پیاژه» از بخش فرانسوی، «کارل گوستاو یونگ» از قسمت آلمانی و «بندت تی» از قسمت سوئیسی. یعنی از نظر فرهنگ و رشد فرهنگی در اروپا با اینکه سه زبان همجوار هم بهصورت خیلی خوب و موفق هستند سوئیس را به یک کشور پیشرفته از نظر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و انسانی تبدیل کردهاند. کشورهای دیگری نظیر سوئیس هستند.
بحث در اینجا، هیچ ربطی به سیاستهای ناسیونالیسم غالب مغلوب در ایران ندارد از اینرو، این بحث طرح اندیشیدن در رابطه با آزادی و برابری همه زبانهاست. امری که حق مسلم همه شهروندان ساکن است که از زبان مادری خود در همه عرصههای اجتماعی، آموزشی، سیاسی و فرهنگی برخوردار گردند و هیچ زبانی و ملیتی بر زبان و ملیت دیگر برتری نداشته باشد. پس اینجا، سخن از آزادی زبان مردم در سیستم آموزشی و اداری است نه ملیگرایی. اینجا بحث از زبان و حیات کودکانی است که دهههای طولانی است برخلاف مصوبات و میثاقهای جهانشمول انسانی از حق رشد و نمو کودکانه در بستر آموزش به زبان مادری خود محروم هستند.
در جامعه چند زبانی ایران همه زبانها بهجز زبانی فارسی در سیستم آموزشی و اداری آزاد نیستند. اما امید آن میرود که در تغییر و تحولات آتی، روند عمومی بیداری اجتماعی یا موج عظیم رنسانس فرهنگی، که چندی است آغاز شده، بتواند همه زبانهای نقاط مختلف ایران را یکسان و برابر در مقام مناسب و جایگاه انسانی، اجتماعی و فرهنگی خود قرار دهد.
بنابراین کتاب حاضر در پی اینست که اگر آموزش دوزبانهها مثل زبانهای ترکی آذری و کردی و عربی و بلوچی و... در کنار زبان رسمی یعنی زبان فارسی در کشور اجرا گردد؛ در این صورت همین امر به شکوفایی زبانها و همبستگی سراسر شهروندان ایران منجر میگردد و پیامدهای روانی، آموزشی، عاطفی و شناختی میشود. همچنین دوزبانگی نقش بهسزایی در فرصتهای تحصيلی و شغلی افراد دارد.
هدف اصلی کتابی که در پیش روی دارید نیز تلاشیست در راستای تقویت همبستگی انسانی، آزادیهای فردی و جمعی، آزادی بیان و اندیشه، آزادی رسانهها، اجتماعات، جنبشها و احزاب سیاسی بهویژه آزادی و برابری زبانهای مادری در ایران است نه صرفا زبانشناسی.
ناشر: انتشارات ارزان در استکهلم – سوئد
Ketab Arzan
Helsingforsgatan 15
164 78 Kista Sweden
+46 70 492 69 24
برخی از تیترهای کتاب:
"ستم ملی" و طرح "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش"
تاثیر تحولات ترکیه بر ایران
جنسیت و زبان
نابودی یا حفظ زبانهای مادری در جهان
آموزش به زبان مادری در ایران ممنوع است
کوچهای مستمر ملی و گروههای زبانی
کندوکاو در مسائل تربیتی ایران(صمد بهرنگی)
قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی در صدر مشروطه و جمهوریهای دموکراتیک آذربایجان و کردستان
