تئوری

منبع: سايت ايران امروزlenin oktober2017


ريشه مشكل تفكر و تجربه كمونيستي آنجاست كه، همه تجربه و علوم بشري حاصل هزاران سال انديشه، تلاش، اشتباه، اصلاح و تكامل تدريجي را به هيچ مي گيرد. امروز كسي ولو بسيار بيسواد يا بسيار معتقد به متافيزيك و مشيت مقدر آسماني و امثالهم، از مراجعه به دكتر در هنگام مريضي خودداري نمي­كند يا كسي خانه خود را بر زيربنايي از نمك بنا نمي­كند اما باهوشترين و فرهيخته­ترين انسانها هم ميتوانند، در سازماندهي، اداره و اصلاح امور جامعه، همه تجربيات و دانسته­هاي مسلم علم را انكار كنند. بعنوان مثال، جاي حيرت است كه بيشترين تعداد چپها در زمان شاه در دانشگاههاي فني و پزشكي بودند و نه در ميان دانشجويان رشته­هاي علوم انساني.

جامعه علمي و دانشگاهي، با كسي كه، بي هيچ دانش پزشكي، بخواهد دروس آناتومي را از سيستم آموزش طب، حذف كند، چه مي­كند؟ با كسي بخواهد يك كشتي بصورتي من درآوردي (مثلا مكعب!)  بسازد، چي؟ يا جواب ما به كسي كه بخواهد در دامنه ساوالان نخلزار ايجاد كند، چه خواهد بود؟

يكي از اين مثالها از ميان امثال ممكن و مشابه را انتخاب و استدلال خود را ادامه مي­دهم:

كشتي سازي

هزاران سال است كه قايقها (و در ادامه كشتي­ها) فورم خاصي دارند كه امروزه در علم و تكنولوژي با اعداد، فرمولها و قوانين دقيق بيان مي­شوند. (مثلا به تناسب موجود در طرح ضميمه نگاه كنيد)

ship hull

اگر كسي هوس كند كه با پشت كردن به همه علوم موجود،  يك كشتي با ابعاد بسيار متفاوت نسبت به آنچه امروز مرسوم است، بسازد، با چه عكس العملهايي مواجه خواهد، شد؟

اين فرد احتمالا حتي نخواهد توانست كسي را نسبت  به عقلاني بودن اين طرح، متقاعد كند. اما براي اينكه كسي به حرف اين آدم گوش كند و از استهزاي اين نقشه­اش، خودداري كند، لازم است كه وي مقدار معيني صلاحيت علمي در اين رشته داشته باشد و تازه اين اول كار است. يقينا، وي بايستي از مراحل زير (يا مراحلي مشابه آنها) هم عبور كند:

-         طرح خود را با نقشه­هاي فني لازمه و محاسبات لازم روي كاغذ يا برنامه كامپيوتري مشخص كند و  بتواند در برابر سوآلات و شبهات اهل فن، از درستي طرح خود و قابل اجرا بودن آن، دفاع بكند.

-         درصورت عبور از مرحله فوق، ابتدا يك مدل ميناتوري از طرح خود را توليد و آزمايش كند.

-         در صورت نرفتن مدل فوق به قعر آب، سرمايه لازم براي توليد اولين نمونه واقعي از كشتي مورد نظر خود را فراهم كند.

-         نمونه اول توليد شده را، بدون سوار كردن سرنشين و زدن بار قيمتي، و تنها با حداقلي از خدمه در آب بيندازد. در اين مرحله لازم خواهد بود كه همه تدابير امنيتي براي نجات جان خدمه كشتي، در نظر گرفته شود.

-         در صورت موفقيت اين طرح بديع، تازه لازم است كه همه برتريهاي آن نسبت به مدلهاي تاكنوني، ثابت شود. اگر چنين برتريهايي -مثلا در هزينه توليد يا هزينه جاري براي سوخت و اداره- وجود نداشته باشد، دليلي براي تغيير شيوه كشتي­سازي وجود نخواهد داشت.

-         بعداز طي مرحله فوق، نوبت توليد چند نمونه ديگر (نسخه شماره 2 و 3 و...)  خواهد رسيد كه در عمل و طولاني مدت، ايرادات احتمالي اين شيوه جديد طراحي و توليد كشتي، مطالعه شود. اگر اين ايرادات قابل رفع بودند، رفع شوند و اگر بزرگ و جدي بودند، اين طرح براي هميشه مردود اعلام شود.

برخورد دلبخواهانه با تكنولوژي ساخت كشتي در عالم واقع هم بدون مصداق نيست. بعنوان نمونه، گوستاو واسا پادشاه سوئد 1496-1560  برخلاف نظرمهندسين خود، با یکدندگی اصرار کرد که چند طبقه‌ی دیگر روی کشتی سفارشی و شاهانه‌اش بسازند. محصول کار یک چیز بی‌قواره غير مهندسي بود که در اولين روز حيات خود، هنوز چند ده متر از لنگرگاهش دور نشده، با یک باد جانبی به پهلو خوابید و با همه خدمه و بار و توپ‌های جنگی و غیره به زیر آب رفت! در دهه‌ی ۱۹۷۰ کشتی را از زیر آب بیرون کشیدند و پس از کار فراوان روی آن، به عنوان افتضاح مهندسی کشتی‌سازی سوئد، یا محصول اصرار یک شاه نادان، در موزه‌ای گذاشتند که یکی از پربازدیدترین موزه‌های سوئد است!

برگرديم به موضوع و به سال 1917 يعني سال  وقوع حادثه موسوم به "انقلاب اكتبر" روسيه.  قبل از اين تاريخ، در سال 1848 مانيفست كمونيستي از سوي بنيانگزاران ماركسيم، منتشر شده بود. بعداز اين تاريخ نيز حجم بزرگي از ادبيات ماركسيستي در نقد نظام كاپيتاليستي منتشر شده بود. اما حجم نوشته­هاي اثباتي منتشر شده از سوي ماركس و انگلس، ناظر بر نظام ايدآل جايگزين مورد نظر آنها بسيار ناچيز بود.

لنين و حلقه ياران نزديكش، در ادامه بحران ناشي از ادامه جنگ جهاني اول و بعداز سرنگوني رژيم تزاري در يك انقلاب واقعي، وارد روسيه شدند. نظامهاي ديكتاتوري، چيزي بنام نيمكت ذخيره و اوپوزيسيون مشتمل بر تيمهاي آماده تحويل گرفتن مديريت جامعه ندارند و حكومت تزاري هم استثنايي بر اين قاعده عمومي نبود. نه حكومت موقت و نه نيروهاي سوسياليستي (بولشويكها،منشويكها، سوسياليستهاي انقلابي چپ و راست و...) تجربه اداره يك واحد توليدي كوچك يا يك شهرداري را هم نداشتند. بولشويكها دو فرق مهم ديگر هم  با بقيه داشتند:


1- اكثر نيروهاي سياسي آن روزگار، خواهان تشكيل حكومتهاي ائتلافي بودند. در درون حزب بولشويك نيز، مخالفت جدي با طرح به دست گرفتن قدرت به تنهايي وجود داشت و استالين يكي از اين بولشويكها بود. فكر ماجراجويانه به دست گرفتن قدرت به تنهايي، از ابتدا مختص اقليتي ناچيز از ميان بولشويكها بود كه لنين هم يكي از آنها بود. لنين بمرور، موفق به قانع كردن تعداد بيشتر و بيشتري از دوستان خود در اين باره شد.Ect takaya partia

2. بولشويكها، نه تنها هيچ تجربه مديريتي و دولتمداري نداشتند، بلكه منكر همه تجربه بشري در زمينه سازماندهي جامعه و مديريت دولتي بودند. (مثل طرح بديع براي ساختن كشتي در تقابل با همه تئوري و تجربه موجود، درمثال فوق)

يك پروسه منطقي براي امتحان كردن ايده ساختن يك كشتي با طرحي در تضاد با علم وتجربه موجود را در فوق، توضيح دادم. اما بولشويكها، كار ديگري كردند.

-         آنها زحمتي براي نشان دادن صلاحيت تئوريكي و تكنيكي خود در زمينه كشتي سازي را بخود، نداند. رهبري بولشويكها عمدتا مركب از مهاجرين سياسي در اروپا، تبعيديان سياسي به سيبري و زندانيان سياسي سابق بودند. همه آنها باهم، يك روبل از طريق سازماندهي توليد يا تجارت به دست نياورده بودند. مشاور اقتصادي لنين يك معلم ساده بود.

-         همه تجربه موجود از يك حكومت راديكال انقلابي مورد استناد بولشويكها، عبارت از موجوديت دوماهه شورش موسوم به "كمون پاريس" (28 مارس تا 28 ماه مه 1871) بود. حكومت دوماهه نيروهايي متنوعي از آنارشيستها، سوسياليستها و ... بر پاريس، در زمينه بحران ناشي از شكست خفت بار ناپلئون سوم در برابر ارتش پروس بود. اين دوره، مملو از جنگ با نيروهاي حكومتي و تلاش براي حفظ نظم و دادن ساماني حداقلي به مبرمترين نيازهاي اهالي بود. به معني واقعي كلمه يك شورش برنامه ريزي نشده ناشي از نابساماني جنگ با پروس و به هم ريختن نظم و سلسله مراتب فرماندهي در درون ارتش بود.

-         تئوري ماركسيستي، انقلاب پرولتري جهاني را به سركردگي پيشرفته ترين كشورهاي صنعتي اروپاي غربي، پيش بيني كرده بود و نه به دست گرفتن حكومت در كشور عقب مانده روسيه در شرايط بحران ناشي از جنگ و آنهم با يك كودتا. بولشويكها، حتي يكي دو سال بعداز پيروزي، امكان ساختمان سوسياليسم مورد نظر خود "در يك كشور" را منتفي مي­دانستند. آنها در اين تصور بودند كه انقلاب اكتبر، تنها حكم سوت شروع زنجيره­اي از انقلابات كمونيستي در كشورهاي پيشرفته صنعتي اروپايي غربي را دارد. در نتيجه، اين "انقلاب" يك ماجراجويي تمام عيار بود كه حتي در تخيلات ماركسيستي و بولشويكي (پيش و حتي پس از انقلاب) هم محلي از اعراب نداشت. تا اينجا، يعني نه طراحان طرح بسيار بديع اين كشتي (يا جامعه سوسياليستي روسيه)، صلاحيتي در اين رشته داشتند، نه مطالعه­اي در موضوع كرده بودند و نه هيچ تلاشي براي نشان دادن مناسب بودن طرح خود، بر روي كاغذ و از نظر نظر تئوريكي به خرج دادند.

-         بولشويكهاي روسيه، بجاي امتحان كردن طرح ماجراجويانه خود در يك مقياس كوچك مثلا در كوشه اي كشور پهناور روسيه، آنرا در كل كشور پياده كردند.

لنين ادعا داشت كه عنقريبا، توالتهاي روسيه از طلا ريخته خواهد شد(!) و تنها در عرض 6 ماه، روسيه، صنعتي ترين كشور جهان خواهد شد. نتيجه اما چيز ديگري بود. بعداز شش ماه در حكومتي كه با شعار نان و مسكن سر كار آمده بود، قيمتها 22 هزار برابر افزايش يافت و گرسنگي ابعادي يافت كه در هيچ جنگي و در هيچ كجا سابقه نداشت. بولشويكها 100 مليون نفر را سوار كشتي ابداعي خود كرده و در اقيانوسي از خون به حركت درآورده بودند.

انتخابات مجلس مؤسسان بلافاصله بعداز غصب قدرت دولتي از سوي بولشويكها برگزار شد. بولشويكها با همه تقلبات و دستكاريها، تنها توانستند 24 درصد آرا را كسب كنند. توجه كنيد كه آنها، تا قبل از انتخابات هنوز هيچ كشتار  و ترور مهمي را مرتكب نشده بودند و اين تنها اولين انتخابات رقابتي تاريخ شوروي نبود، بلكه، آخرين آنها هم بود. اگر در "سرمايه­داريهاي گنديده" غربي، اكثريتي از آراي رأي دهندگان، تنها براي مدت 4 سال معتبر است، در اولين بهشت كارگران جهان، تنها 24 درصد آراي مردم، براي يك حكومت 74 ساله هم، كافي بود!

هيچ مكانيسمي براي نجات كشتي نشستگان از آن اقيانوس خون، در ميان نبود. اگر همه مرزهاي جمهوري اسلامي (شامل مرزهاي شوروي) در دهه 1360 بر روي صدهاهزار انساني كه جانشان در خطر بود، باز مانده بود، مرزهاي شوروي تنها بر روي پرندگان باز بود.

ماجراي مجلس مؤسسان در روسيه 1917-1918 به مثابه مهمترين نقطه عطف تاريخ كمونيسم جهاني
 انتخاب نمايندگان مردم براي ارسال به اين مجلس به فراخوان دولت حاصل از كودتاي اكتبر 1917 به رهبري لنين، در تاريخ 12-14 نوامبر در پطروگراد و نيمه دوم اين ماه در بقيه كشور برگزار شد. 19 حزب در انتخابات مجلس موسسان شركت كردند. عليرغم اعمال نفوذ حزب بلشويك كه در رأس قدرت دولتي بود، حزب اس. ار. (سوسياليستهاي انقلابي) بيش از 40 درصد، بلشويكها 24 درصد و مهمترين حزب ليبرال يعني كادتها نزديك به 5 درصد آرا را كسب كردند. 31 درصد باقيمانده در بين احزاب ديگر تقسيم شد. برخي از اين احزاب كوچك در مقياس سراسري امپراطوري روسيه كوچك بود اما در مناطق ملي خودشان اكثريت بزرگي از آراي اهالي را كسب كرده بودند كه بعنوان مبناي حقوقي تشكيل دولتهاي ملي مستقل از اراده روسيه، كافي بودند. انتخابات در قفقاز جنوبي در 26-28 ماه نوامبر برگزار شد. حزب مساوات در آذربايجان 63 درصد آرا را در قبال 4 درصد آراي بولشويكها به دست آورد. در ارمنستان حزب داشناكسوتيون و در گرجستان حزب منشويك، اكثريت بسيار بزرگتري از آرا را كسب كردند

جالب است كه جامعه در اصل كونسرواتيو و دهقاني روسيه حتي بدون احتساب آراي بولشويكها، به يك اكثريت سوسياليست و چپ رأي داده بود و آراي حزب بورژوايي كادتها حتي به 5 درصد كامل هم نمي­رسيد و عليرغم شركت احزاب متعدد، نتيجه انتخابات جهت روشني براي يك حزب بزرگ مورد اعتماد مردم و آلترناتيو براي يارگزيني آن حزب (اس ار) از مياان ديگر احزاب شركت كننده قرار داده بود

يك نكته مهم مربوط به اهميت حزب كادت بود كه عليرغم درصد پايين آراي آن در كل روسيه، در شهرهاي بزرگ، ميزان آراي آن، نزديك به ميزان آراي بولشويكها بود. اين مسئله، حزب 5 درصدي ليبرال كادت را از نظر اميال قدرت طلبانه بولشويكها، خطرناكتر از حزب غالب انتخابات يعني اس ارها مي­كرد. خيز قاطعانه و بيرحمانه حزب بولشويك براي قبضه انحصاري قدرت بي­پايان ناشي از تسلط بر كشور پهناوري چون امپراطوري روسيه و تأسيس بي سابقه­ترين نوع حكومت تاريخ بشر يعني اولين رژيم توتاليتر تك حزبي از سوي لنين رهبري مي­شد. اين حزب، سلسله اقداماتي را بر عليه مجلس مؤسسان و اكثريت 76 درصدي غيربولشويك آن به عمل آورد:

لنين كه در اول دسامبر 1917 شعار "همه قدرت به مجلس مؤسسان" را داده بود، كمتر از دو هفته بعد يعني در دوازدهم همين ماه اعلام كرد كه اين شعار ارتجاعي است! وي به خود حق داد كه مجلسي را كه قرار بود، مادر همه قوانين عمده و سيستم حكومتي آينده باشد، به فرمانبري از حزب 24 درصدي بولشويك دعوت كند! وي اعلام كرد كه مجلس مؤسسان مؤطف است كليه مصوبات "كنگره دوم شوراها" را -كه دستپخت اختصاصي حزب بولشويك بود- تأييد كند و حتي مصوبات ارگان ديگر بولشويكي بنام "شواري كميسارهاي خلق" را نيز قبول كند. به معني ديگر لنين به بزرگترين مجلس قانونگزاري تاريخ روسيه اولتيماتوم داد كه خود را به مهر "تصويب شد" ارگانهاي رژيم كودتايي بولشويكها تنزل دهد و در صورت امتناع از قبول اين اولتيماتوم، منتظر "پر نيروترين، سريعترين، شديدترين اقدامات مصممانه از سوي قدرت شوروي باشد". در تاريخ 4 ژانويه 1918 تنها يك روز مانده به افتتاح مجلس مؤسسان، لنين فردي باسم "پاداوويسكي" مسئول "كميته نظامي" بولشويكها كه اجراي كودتاي اكتبر را بعهده داشت، در رأس "قرارگاه نظامي فوق­العاده" مأمور رسيدن به حساب مجلس نمايندگان مردم كرد. پاداوويسكي در پطروگراد حكومت نظامي اعلام كرد. پراودا نيز اعلام كرد كه هرگونه تجمع و تظاهرات در اطراف محل برگزاري مجلس مؤسسان (قصر تااوريك) با خشونت و قاطعيت تمام سركوب خواهد شد. روز پنجم ژانويه، تمامي خيابانهاي منتهي به قصر تااوريك، از سوي نيروهاي لاتويايي تا به دندان مسلح وفادار به بولشويكها، اشغال شده بود و نمايندگان براي ورود به ساختمان محل برگزاري مجلس مؤسسان بايستي از ميان دالانهاي تنگي از سربازان مسلح عبور ميكردند. نيروهاي نظامي لاتويايي مزبور نقش گارد ويژه حزب بولشويك در اجراي پروژه قبضه انحصاري قدرت را بازي ميكردند.

ساعت يك بعداز ظهر، لنين براي نظارت بر انحلال مجلس مؤسسان وارد جلسه مجلس شد. سربازان و ملوانان طرفدار بولشويكها، سلاحهاي خود را بسوي نمايندگان مجلس مؤسسان نشانه گرفته بودند. عليرغم اين جو سنگين تهديد مستقيم نظامي، اكثريت غير بولشويك مجلس مؤسسان زير بار اولتيماتوم نرفت. كمي بعداز ساعت چهار صبح روز 6 ژانويه، به دستور فرمانده گارد محافظ لنين، يك ملوان آنارشيست بسوي هيئت رياست مجلس مؤسسان رفته و خواهان انحلال مجلس شد. ويكتور چرنوف، رئيس اس ار مجلس از پذيرفتن اولتيماتوم سر باز زد. طبق قرار قبلي لنين، مجلس مؤسسان كمي ديگر اجازه ادامه كار يافت. اولين نشست مجلس مؤسسان روسيه ساعت 6 صبح 6 ژانويه به تقويم قديم تا ساعت 5 عصر تنفس اعلام كرد.

اين اولين و آخرين نشست مجلس مؤسساني بود كه بولشويكها به بهانه برگزاري آن كودتا كرده و خود فرمان انتخابات را صادر كرده و بر سير آن نظارت داشتند. صبح روز ششم ژانويه، ياكوو سوردلوو، رئيس CEK "كميته اجرائي مركزي شوراهاي سراسر كشورو نزديكترين مرد لنين كه مأموريت تيرباران اعضاي بيگناه خانواده آخرين امپراطور روسيه، نيكولاي سوم را نيز بر عهده داشت، فرمان انحلال مجلس مؤسسان را صادر كرد

جان سختي تفكر اكسپريمنتاليستي در ميان كمونيستهاي ايراني

امتداد پراتيك كمونيستي روسي به بقيه دنيا و سهم كمونيستهاي وطني، از آن، خود حديثي است مفصل. كل رفتار نيروهاي راديكال چپ در جريان انقلاب اسلامي، مخالفت آنها با همه اقدامات رژيم پهلوي و حمايت اكثريت بزرگي از آنها از يك رژيم فقاهتي، همه در چهارچوب انكار دستاورهاي تمدن بشري در زمينه مديريت سياسي و اقتصادي جامعه، قابل توضيح است.  اخيرا آقاي محمدرضا شالگوني كه به صراحت اعلام كرده است كه بيانيه جهاني حقوق بشر را قبول ندارد، اخيرا بعداز نيم قرن تعلق فكري و عملي به ماركسيسم، "دموكراسي" را در شعارهاي سازمان سياسي تحت رهبري خود، وارد كرده است كه جاي تبريك و تهنيت دارد. اما مبناي نظري و عملي طرحهاي امتحان نشده او و همفكرانش براي "ساختن جهاني ديگر" و "فردايي بهتر" چيست و كجاست؟

حزب كمونسيت كارگري ادعا دارد كه زندگي مردم در كشورهاي سرمايه­داري غرب "از هر معنی مادی و جدی تهی است." و درمقابل در برنامه حزبي موسوم به در "فرداي بهتر"  وعده مي­دهد تا با كاهش شديد ساعات ناچيز امروزي كار در ايران، زندگي مادي مملو از معني براي مردم  تأمين كند!

توجه كنيد كه  امروز ساعات كار سالانه در ايران، يك سوم ساعات كار ژاپن و معادل نيمي از ساعات كار آلماني­ها است. اين به شرطي است كه وارد مقوله "ساعات مفيد كار" نشويم.

برنامه حزبي نامبرده، در 32 صفحه و عبارت از 18604 كلمه است. (نگاه كنيد به جدول استخراجي ضميمه) اما همه كلماتي كه براي نشان دادن خطوط كلي يك جامعه سالم با اقتصادي مولد و رقابتي بر پايه علم و تجربيات جهاني است، در آن غايب است. بر عكس تا بخواهيد، كلمات و عبارات انشايي داراي بار ايدئولوژيكي، در آن با گشاددستي به كار رفته است.

 Ordlista HKK

آيا كمونيستها چيزي از ماجراجويي جهاني خود ياد گرفته­اند؟ آيا ميتوان باور كرد كه روشي وجود دارد (خواه كمونيستي و خواه غيرآن) كه طي آن تنها با يك سوم ساعات ژاپني­ها و نيمي از ساعات آلماني­هاي و سوئديها، بتوان زندگي بهتري براي مردم تأمين كرد و جامعه بهتري ساخت؟ اگر چنين چيزي ممكن است، پس اينهمه مؤسسات علمي جهان و رهبري كشورهاي مختلف از هر قسم، احمق هستند؟ يا اينكه منصور حكمت، مؤلف برنامه كمونيسم كارگري ايران، علم غيب داشته است؟ در صورت دوم، آيا كساني كه اين حزب و برنامه آن را به جد نمي­گيرند، دچار بيمار خودآزادي و ساديسم هستند كه نمي­خواهند با كاهش ساعات كار، جامعه ايدآلي هم بسازند؟

پايان سخن

شيوه­هاي شناخته شده اداره سياسي و اقتصادي جوامع انساني، محصول يك تجربه­اندوزي و رشد علوم بشري در طي هزاران سال است. آرزوي همه انسانها براي ساختن جامعه ايدآل (ولو اوتوپيايي و غيرممكن) چيزي زيبا و مقدس است. اما ادعاي دسترسي داشتن به علوم غيبي از سوي كساني كه هيچ تجربه مديريتي و صلاحيت آكادميك ندارند، تنها به اندازه ادعاي دعانويسان، ارزش دارد. اما به سختي ميتوان تصور كرد كه دعانويسي بتواند خون دهها مليون انسان را در راه هوسهاي اكسپريمنتاليستي و ماجراجويانه خود، بريزد و بخش بزرگي از اهالي كره زمين را براي دهه­هاي متوالي اسير نظامهاي انسان كش توتاليتاريستي بكند. در جهان متمدن، براي انجام آزمايش بر روي خوكچه­ها و موشهاي آزمايشگاهي، اجازه­نامه­هاي مخصوصي تحت شرايط خاص و مكانيسمهاي سخت كنترلي به متخصصين و لابراتوآرهاي صاحب صلاحيت داده ميشود. وارد كردن روسيه صدمليوني 1917 به پروسه خونين آزمايشات ضد انساني كمونيستي، نه مشروعيت قانوني داشت و نه متكي به بي اهميت ترين مورد از تجربه و امتحان ميداني پروژه مربوطه (ساختن "سوسياليسم" و كمونيسم) بود. اين اكسپريمنت در بقيه دنيا هم تكرار شد و همه آنها نتايج واحدي داشتند: فاجعه به تمام معني. اصرار بقاءبر ميت ماندگان از سيل پرشمار كمونيستهاي قديمي بر لزوم تكرار آن فجايع، اگر در نتيجه بي خبري نيست، بايستي نتيجه دوري از هرگونه احساسات انساني و نوعدوستي باشد.

(با تشكر از بابت چند نكته مهم اصلاحي و تكميلي دوست گرامي شيوا فرهمند راد)

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي