تاریخ

بیش ازچهل و یک سال ازبه  قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی که  در راس آن،  آخوند ها قرار دارند، میگذرد. دراین مدت  نسبته  طولانی، چه Rejim Shah بسا خون ها به زمین ریخته شده و چه بسا جنایات و آدمکشی ها، رخ داده است. در بربریت و وحشیگری، کمتررژیمی در جهان به پای رژیم جمهوری اسلامی میرسد. کشتارهزاران تن از  زندانیان سیاسی ،  شکنجه های  قرون وسطائی ،  قتل های  زنجیره ای، اعدام های  بی حد و بی شمار، ترور ده ها تن از  مخالفین  رژیم در خارج، سرکوب  وحشیانه  مبارزات  خلق  های  تحت ستم، ستمگری بی حد و حصر در حق زنان اسیر و دربند، استثمار بی رحمانه  کارگران و زحمتکشان، تنها شمه ای ازاعمال ننگین رژیم  جمهوری اسلامی را بازگو می کند. در ایران کنونی،  درنتیجه  ظلم  و اجحافات  رژیم  جمهوری اسلامی در طول سال ها، اینک در تمام  زمینه های زندگی اقتصادی و اجتماعی،  رکود  و بحران و فساد و تباهی، به  حد اکثر خود رسیده و فقر و استیصال توده های اسیر در چنگال رژیم تبه کار سرمایه داری ،  حد و مرزی  نمی  شناسد. اکثریت عظیم اهالی کشور در فقر و فلاکت و بی خانمانی زندگی  کرده و با انواع مشکلات و ستمدیدگی ها،  دست و پنجه  نرم می کنند.

 

                       +++++

اینک در حالی  که  مبارزات آزادیخواهانه توده های محروم و زحمتکش  در سرتاسر کشور هر روز عرصه را بر  رژیم  جمهوری اسلامی تنگ تر میسازد و پایان عمر این رژیم  آزادیکش را نوید میدهد، بحث و گفتگو در  باره حکومتی  که در فردای سرنگونی  سلطه  پوشالی  رژِیم  جمهوری اسلامی ، بر اریکه  قدرت تکیه خواهد زد ،حادترمیگردد. ازگروه بندی  های سیاسی مدعی  جانشینی  رژیم  فرتوت جمهوری  اسلامی ، یکی هم بقایای رژیم  سرنگون شده  سلطنتی  می باشند. اینها می  خواهند در فردای سرنگونی رژیم، قدرت سیاسی را از آن خود ساخته و  سلطنت استبدادی شاهان خودکامه  پهلوی را احیا سازند. در خارج از کشور، سلطنت  طلبان  به انواع  طرق، مدت هاست  در جهت  پیشبرد مقاصد سیاسی خود، فعالیت میکنند. درنشریات  و رسانه  های  رنگارنگ، طرفداران برگشت رژیم  شاه تصویری بس  زیبا و اراسته  از رژیمی  که در طول سال ها با استبداد  کامل  در ایران  حکمروائی داشت و  از خون زحمتکشان ایران ارتزاق میکرد، ارائه  داده و سخت  میکوشند نسل  جوان کشور را که  شاهد  و ناظر دوران  سلطه گری شاهان پهلوی  نبوده اند ، فریب  دهند.   مبلغین  مدافع  نظام  سلطنتی چنین  وانمود میکنند که قاطبه مردم ایران شاه را دوست  داشتند و ایران در دوران فرمانروائی  شاه " آریا مهر"، به دروازه های  تمدن بزرگ نزدیک میشد که ناگهان در دو قدمی این  تمدن پرشکوه  ،  باد  نامساعدی  وزیدن گرفت  و طوفانی برخاست و قدرت های بزرگ  که  چشم دیدن پیشرفت های  مشعشع  دوران  شاه را  نداشتند، اسباب سرنگونی  رژیم  سلطنتی  را فراهم ساختند!

                     +++++

بر  خلاف نظر مبلغین  دروغ پردازسلطنت  طلب ، دلیل  اصلی  سرنگونی  رژیم ارتجاعی شاه  و به قدرت  رسیدن  رژیم  قرون وسطائی  جمهوری  اسلامی  را  باید  قبل از  هرچیز  در اعمال  ننگین  رژیم شاه در طول  حکومت  37 ساله، جستجو کرد . دور نرویم.  بگذارید   از همان دوران  نخست وریری  دکتر مصدق  به بررسی  این اعمال تبه کارانه که در 22 بهمن سال 1357 منجر  به  سرنگونی رژیم شاه شد، به  پردازم. در تمام  دوران نحست وزیری دکتر مصدق،  کار شاه و دربار سرسپرده پهلوی،  اخلال  کاری  در امر ملی شدن نفت  و  مخالفت آشکار و پنهان  با دکتر مصدق  بود.  ملی شدن صنایع نفت و اجرای  قانون خلع ید ازشرکت نفت انگلیس و ایران، اقدامی  ترقی  خواهانه و ضد استعماری  وضربه محکمی بود که توده های  به پا خاسته ایران تحت رهبری دکتر مصدق بر  پیکر امپریالیسم انگلیس می نواختند. مبارزات حق طلبانه درجهت ملی کردن صنایع  نفت،  افکار جهانیان را متوجه  ایران ساخته و به مردم خاورمیانه در مبارزه  در جهت رهائی  از  چنگال  استعمارگران، الهام  می  بخشید. امپریالیسم  انگلیس خشمگین ازبه خطر افتادن منافعش  در ایران در  بر چیدن بساط شرکت سابق نفت، با توسل  به انواع  حیل و دسایس در جهت  خنثی ساختن اقدامات ضد استعماری مردم ایران  به  تلاش همه جانبه بر خاست . در آن سال های  پر شور تاریخی، مزدوران  آشکار و پنهان انگلیس در ایران  و در راس آنها دربار پهلوی  در  پیشبرد  مقاصد  استعمار بریتانیا در مبارزه علیه دولت  دکتر مصدق، از هیچ  خیانت و  دنائتی فرو گزاری نه میکردند. استمارپیرانگلیس  که به  تنهائی  قادر نبود آتش   مبارزات پرشور توده های  محروم و زحمتکش ایران را فرو نشاند،  امپریالیسم تازه نفس آمریکا را که به مثابه  قدرت سلطه طلبی  در جستجوی  جای  پائی  در مناطق  نفوذ  دیگر امپریالیست ها بود، به یاری  طلبید. کودتای ننگین  28  مرداد سال 1332، محصول  اتحاد و همکاری  دو قدرت متجاوز امپریالیستی به منظور سرنگون ساختن  دولت دکتر مصدق و  اسیر و برده ساختن  مردم  به پا خاسته ای بود که با  مبارزات حق  طلبانه  خود،  صنایع نفت  را ملی کرده و  منافع  استعمارگران سلطه گر را سخت به خطر انداخته بودند.  شاه، خواهرش اشرف و دیگر  درباریان،  نه  تنها  در تمام توطئه ها در جهت  بر انداختن  دولت مترقی دکتر مصدق  دست  داشتند و از این طریق  به  اهداف  انگلستان یاری  میرساندند ، بلکه  در چاکر منشی  به قدرت های استعماری  و به منظور حفظ تاج و تخت  منحوس ، فعالانه در کودتای  ننگین  28  مرداد شرکت جستند.  این  یک  واقعیت است  که در دوران پس از کودتای سال 1332،    مردم ایران که آنهمه  در جهت رهائی از چنگ  استعمار گران نفت  خوار، تلاش و حانفشانی  کرده بودند ، هر گز  شاه را به  خاطر  خیانتی  که با شرکت در کودتای آمریکائی – انگلیسی مرتکب  شده بود،  نه بخشیدند.       

                      +++++

به  دنبال  کودتای  امپریالیستی  28  مرداد ،  شاه  فراری که در  دست نشاندگی به   قدرت  های   استعماری ،  سلطنت  از دست رفته را به دست آورده بود،  به مدت 25سال  تمام  در نهایت  خودکامگی، حکومت کرد. در تمام این مدت، در ایران  از آزادی   و دموکراسی کمتری نشانه ای  وجود نداشت. رژیم محصول  کودتا،  کوچک ترین فریاد آزادیخواهی  را با زندان و شکنجه و اعدام، پاسخ میداد. دردوران نسبته  طولانی تسلط  و خودکامگی رژیم  شاه،  زندان ها و شکنجه گاه ها همواره  مملو  از  مبارزین و انقلابیونی  بود  که جرات به خرج داده و فریاد  اعتراض  خود را  علیه  خودکامگی و فساد رژیم، بلند کرده بودند. در آن سال های  استبداد سلطنتی،  در سیاهچال ها و زندان های شاه،  زندانیان  سیاسی در معرض  بدترین شکنجه های  روحی و جسمی،  قرار  داشتند. در طول  25 سال خودکامگی،- از کودتا  تا انقلاب 22 بهمن-،  شاه  که  احساس میکرد خطر اصلی برای  تاج و تختش ازجانب کمونیست ها میباشد، در دشمنی با نیروهای  انقلابی چپگرا و جلوگیری از انقلاب  قهر آمیز  توده های  زحمتکش، خاشعانه، به مذهب و ملا ها پناه برده،  سخت می کوشید  خود را  علاقه مند به  اصول  مذهب  شیعه  و فردی مذهبی  نشان دهد و  مدعی شود که  امامان شیعه  حافظ و نگه دارش می باشند. در پیروی ار همین سیاست ارتجاعی, شاه حرمت  روحانیت  شیعه و مراجع  تقلید را   سخت نگه  داشته  و در  مرمت و تعمیر امکنه مذهبی  و مقابرامامان شیعه، همواره ساعی بود. رژیم شاه در وحشت از تشدید فعالیت کمونیست ها و نیروهای سیاسی رادیکال، مبارزات  کارگران و حرکت های اعتراضی  دانشجویان،  در حالی که سانسور مرگباری  درزمینه  چاپ و انتشار کتب و آثار آزادیخواهانه و انقلابی ایجاد کرده بود، با جان و دل به  اشاعه  و تبلیغ خرافات دینی  ملایان  امکان میداد و دست نظایرشریعتی  را در اشاعه تفسیری " نو"  از  دین شیعه و  "رد"  ماتریالیسم و مارکسیسم ، باز میگذاشت. در تمام دوران  پس از کودتای  28 مرداد،  سعی  و کوشش  رژیم بر این بود که برای انکه  جوانان به  مارکسیسم ،نظرات انقلابی و مبارزات مسلحانه چریکی  جذب نشوند ،  در سطح  جامعه،  فرهنگی  بس ارتجاعی و خرافی را اشاعه دهد. فیلم های اغلب  مبتذل  زمان شاه نیز  از آسیب  خرافه پرستی و مذهب گرائی ،  مصون نبودند.                                                        

                             +++++

خلاصه کنم، شاه خودکامه  بقای  تاج و تخت  خود را در  تظاهر به  دینداری،  تجلیل از  مراجع  تقلید،  آزاد گذاشتن   دست "نوآ وران دینی"   در تبلیغ تفسیر "جدیدی، از مذهب شیعه ، برگزاری  مراسم عزاداری محرم در دربار، خرج  پول های  گزاف  در تعمیرمقابر امام های شیعه، به خدمت گرفتن بسیاری از آخوندها، قدغن کردن کتب و آثار  روشنگرانه  و انقلابی،  سرکوب  نویسندگان  و اندیشمندان آزاد اندیش و  حقیقت جو، جستجو  میکرد. هدف  رژیم شاه با توسل  به این ترفند های ارتجاعی این بود که  جلو  بسط و توسعه  آزادی افکار را گرفته و به  خاطر   بقای خودکامگی خاندان پهلوی، جامعه  اسیر و دربند را در تاریکی  و جهالت محض، نگه دارد. این سیاست های ارتجاعی سبب  شد که  بخش  اعظمی  از اهالی  کشور  در چنگال جهالت و خرافات دینی  اسیر باشند. در اواخر سال 1357، وقتی  نوبت  آن رسید  که توده های  محروم و ستمدیده،  سلطه  پوشالی  رژیم شاه  را که به مدت 25  سال آزادی و دموکراسی  را در ایران یکسره  ازبین برده بود سرنگون سازند،  میلیو نها  از  توده های  زحمتکش نا آگاه و آلوده به  خرافات مذهبی،  گول  وعده های سرخرمن خمینی مکاررا خورده، مفتون حرف های عوام پسندانه  وی شدند  و بدین ترتیب،  به خاطر جهالت و بی خبری، از چاله به  چاه افتادند. حکیم ناصر خسروعلوی، شاعرآزاد اندیش که در حدود هزار سال پیش زندگی میکرد،  این پناه بردن توده های  محروم  از  ستمگری  شاه به خمینی  ریا کار را  در قطعه شعر کوتاهی، چه خوب توصیف می کند:  از جور شاه و میر  چو نومید شد دلم        زی اهل  طیلسان و  عبا و ردا ، شدم           گفتم که راه دین بنمائید مر مرا            زیرا که زاهل دنیا،  دل پر بلا شدم           گفتند شاد باش  که رستی  زجور  دهر    زان شاد گشت جانم و اندر دعا شدم        دیدم که رشوه بود و ریا، مال و زهدشان         ای کردگار،باز چرا مبتلا شدم           از شاه زی  فقیه  چنان بود رفتنم       کز بیم  مار، در دهن اژدها شدم                                                                                                

                      +++++

اگر  رژیم خودکامه شاه،  توسط  ساواک و دیگر ارگانهای سرکوبگر،  آنهمه  مرتکب جنایت و آدمکشی  نمیشد. اگر  در طول 25  سال سلطه  استبدادی شاه، کمترین  آزادی و دموکراسی در کشور وجود داشت، اگرسانسور مرگباری در دنیای  مطبوعات، حاکم نبود ، اگرشاه به خاطر ترس و وحشتی  که از کمونیسم و کمونیست ها داشت، آن همه به  آخوندها وانواع شریعتی  ها پر و بال نمیداد ، اگر  هستی توده های  مردم آنچنان بیرحمانه به دست رژیم شاه  غارت نمی شد،  اگر  بیگانگان آنچنان  بر مقدرات  کشور حاکم نبودند،  آخوند های   فرصت  طلب تاریک اندیش  به آن آسانی، به قدرت نمی رسیدند.  ظلم و بیدادگری  رژیم ، استبداد و مطلق العنانی  که   به کسی  حق  نفس  کشیدن نمیداد،  کار را به آنجا رساند که   توده های ستمدیده شهرو ده که خواهان  رهائی از چنگال فقر و فلاکت و استبداد  بودند، به دام  ملایان حیله گرافتادند.  استبداد طولانی  رژیم شاه، فقدان آزادی های سیاسی، بسیاری  از  روشنفکران چپگرا را نیز سخت دچار گیجی وغفلت کرده  و آنها را به کج اندیشی ، سردرگمی  و اپورتونیسم ، سوق  داد. وقتی  خمینی در پاریس با  صوابدید دار و دسته های  مذهبی مرتجع  خارج نشین،  برای  حکومت اسلامی آینده نقشه  می کشید ،  کم  نبودند روشنفکران  داخل و خارج   که برای زیارت  وی که  سال ها پیش از انقلاب، در کتابی  قصد خود را در ایجاد حکومت دینی  اعلام کرده بود، شتابان عازم پاریس می شدند تا به  دست بوسی آخوندی از قبیله شیخ فضل اله نوری، نایل گردند!  در آن روزهای  تاریخی که سرنوشت  توده های  زحمتکش ایران رقم زده میشد، در  فقدان  تئوری انقلابی،  در شرایط  استبداد کامل در  زمینه قلم و مطبوعات و فقر فرهنگی بی حد و حصر، در شرلیطی  که   توده های محروم و زحمتکش شهر و ده  از دست  ظلم و  فشار فقر و استثمار به ستوه  آمده بودند،  مردم بی  پناه و ستمدیده، تنها  اندیشه ای  که در سر می  پروراندند  بر افتادن رژیم شاه و بر چیده شدن بساط  ظلم  و استبداد  سلطنتی بود . در چنین  اوضاع و احوالی بود که آخوند های تاریک  اندیش  به سرکردگی  خمینی،  بیاری  قدرت های  امپریالیستی،  به شئون کشور، حاکم گردیده  و انقلاب سهمگین  توده های  زحمتکش  را به ضد انقلاب مبدل ساختند. در واقع امر، رژیم خودکامه شاه با اعمال  ضد مردمی و سیاست های  ارتجاعی  خود، وقتی  به دست  توده های  زحمتکش و به قول  سلطنت طلبان "پنجاه هفتی ها"، از اریکه  قدرت  به زیر کشسده میشد،  ایران را  دو دستی تحویل  خمینی و دیگر سردمداران  فرصت  طلب رژیم  اسلامی داد.  نقش  بعدی را دراین  درام غم انگیز،  آن گروه بندی های  چپ  سازشکار بازی کردند  که  با  حمایت کامل خود از رژیم  جمهوری اسلامی  و امام نامیدن  خمینی  فریبکار، پایه های این رژیم  قرون وسطائی را  استحکام بخشیدند.                       پایان    تیر  ماه  1399