تاریخ

Babek20182در کنار ضرورت شناخت شخصیتهای ملی و غیرملی، به کارکردهای افراد نیز باید توجه داشت. تصویری که یک ملت از چهره و یا شخصیتی تاریخی در ذهن خود میسازد و از آن تأثیر میپذیرد بسیار مهم تر از مشخصات و مختصات واقعی افراد در تاریخ است. بر این اساس نباید شخصیتهایی که برجستگی ویژهای داشتهاند و هنری از خود نشان دادهاند و در تاریخ ماندگار شدهاند و با ملت تورک مناسبتی (نژادی، زبانی، جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی و غیره) دارند را به بهانه و نقصانی که در روایت واقعیشان در تاریخ آمده است، طرد نمود و به دشمنان ملت تورک تحویل داد.

تعیین اینکه در تاریخ خادم و خائن کیست و چه کسی چه مقدار به هویت ملی تورک وفادار بوده است و چه کسی چه مقدار گرایش به بیگانه داشته است؛ به لحاظ علمی و آکادمیک کاری شایسته تقدیر است و یک ملت باید قهرمانان واقعی تاریخ خود را بشناسد و باور و ارادت خود را صرف افرادی که سزاوار آن نیستد نکند. اما از سوی دیگر باید توجه داشت که شخصیتهای بزرگ تاریخ، لزوما همیشه با ایدهآلها و آرمانهای کلیشهای ذهن ما جور در نمیآیند و این امری طبیعی است. بسیاری از شخصیتهای ملی هر ملتی، خطاهای بزرگی نیز داشتهاند. باید در کنار دیدن خطاها، خدمات آنها را نیز در نظر بگیریم.

برای اینکه منظورم را روشن کنم چند مثال خواهم زد تا مشخص شود که در نگاهی منشوری به شخصیتهای افراد، چگونه میتوان از منظر ملی، قضاوت عادلانه و منصفانه درباره افراد داشت.

 

ایرج میرزا

ایرج میرزا برای من، شخصیتی محبوب و ملی است. دولتمردی کاردان و روشنفکری فرهیخته است. نسبت به مسائل انسانی و اجتماعی، با شجاعت و صراحت نظر خود را اظهار کرده است. برجستهترین بُعد شخصت وی، جایگاه ادبی اوست و تا جایی که بنده اطلاع دارم همه را به زبان فارسی و اندکی نیز به عربی نوشته است. همین ایرج میرزای فارسینویس اما، یک تورک دوآتشه است. نسبت به تبار ملی و قومی خود، غیرتی تمام دارد. وقتی که دید عارف قزوینی به نام آزادیخواهی و مشروطهطلبی، عقدهگشایی قومی میکند و به تحقیر تورکها و قاجار میپردازد و مرزهای نفرت را درنوردیده است و انصاف را در نگرش سیاسیاش از دست داده است؛ در پاسخ به دریدگیهای شوونیستی وی، «عارف نامه» را سرود و حقش را کف دستش گذاشت. پس از آن عارف به دریوزگی افتاد و دغمرگ شد و دل و دماغ نفرتپراکنی نژادی را از دست داد و سر جای خود نشست.

زبان عارفنامه فارسی است اما روح عارفنامه، ترکی است. ایرج میرزا، ادیبی فارسیسرا و شخصیتی برآمده از ترکان و وفادار به تبار قاجاری خود است. اینکه او چرا به زبان ترکی ننوشت، پاسخ روشنی دارد: دلش خواست! این به اراده شخصی، آموزشی و ملاحظات خود او بستگی دارد و ما باید آن را درک کنیم. و با اینکه زبان سرودههایش فارسی است اما در تحلیل محتوایی و زبانشناختی و فرهنگی، میتوان تأثیرات زبان مادریاش ترکی را در آثار او مورد مطالعه قرار داد که ترکی را بسیار خوب میدانست و بر آن مسلط بود. به نظر من او شخصیتی ملی برای ترکها است.

محمد مصدق

مصدق از برجستهترین شخصیتهای سیاسی ایران معاصر است. تبار ترکی و نسب قومی وی مشخص است. بارزترین وجه شخصیت وی، دفاع از منافع ملی ایران در برابر وادادگی خاندان پهلوی است. وی با ابراز شایستگی و درستکاری، توانسته بود اعتماد قشری وسیع از سیاسیون غیروابسته به دربار را کسب کند و به عنوان آلترناتیوی دموکراتیک برای خودکامگی پهلوی باشد. محمدرضا تنها با اتکا به دخالت بیگانگان توانست در سایه کودتایی کثیف، دوباره به ایران برگردد. درست است که محبوبیت مصدق، در ایران محدود به ترکها نبود اما حمایت آگاهان سیاسی تورک به ویژه پشتیبانی نظامی خانهای قشقایی از وی، مسئلهای ساده نیست که بتوان به آسانی از کنار آن گذشت. اینکه مصدق در فلان تاریخ فلان کار را کرد و بهتر بود که نکند، و بهمان دستور را داد که بهتر بود ندهد، یا فلان اشتباه را مرتکب شد که بهتر بود نشود، چیزی از بزرگی او کم نمیکند و مانع آن نمیشود که شخصیتی ملی برای ترکهای ایران باشد. هر چند که زیر علم او، دستجات و طیفهای دیگری نیز سینه میزنند و سینه چاک میکنند. مصدق، سیاستمداری درستکار از سلاله قاجار در عصر پهلوی بود و سندی محکم بر بیکفایتی سلسلهای بود که با کودتای بیگانه بر سریر سلطنت نشسته بود و با کودتاهای دیگر آن را حفظ کرده بود.

میر جعفر پیشهوری

پیشهوری از نوادر سیاسی ترکان ایران است که با دلبستگی به آرمانهای انسانی سوسیالیسم و کمونیسم، عیمقا مدافع زبان و هویت اقوام و ملل ایران به ویژه ملت تورک بود. کمونیسم یکی از ایدئولوژیهای سیاسی آوانگارد ایام نوجوانی و پختگی سیاسی پیشهوری بود. درست است که شوروی به عنوان حکومتی که ضربههای سنگینی به دنیای تورک زد و با گرفتن آذربایجان و آسیای میانه، حکومتها و جریانهای ملی را قلع و قمع کرد، اما باید توجه داشت که شوروی، فدراسیونی متشکل از ملت تورک و اسلاو بود و اکثر جغرافیای دنیای ترک را دربر میگرفت و در آرمانهای سیاسی لنین، حقوق زبانی و فرهنگی ملیتها به صورت برابر در قالب ایده کمونیسم به رسمیت شناخته شده بود. برای پیشهوری پیوستن نه تنها آذربایجان که کل ایران و جهان به اردوگاه کمونیسم، یک آرزو بود. او در این راه، صادقانه کوشید هم در «جمهوری شورایی سوسیالیستی گیلان» همراه میرزا کوچک جنگلی بود و سالها زندان دیکتاتور دستنشانده دنیای سرمایهداری را تحمل کرد و هم اینکه رهبری حکومت دموکرات آذربایجان را با شایستگی و لیاقت تمام عهدهدار شد و با منشی کاملا دموکراتیک، رجالگان سیاسی دربار پهلوی را سر جایشان نشاند. اینکه تلاشهای او دستخوش خزان جنگ سرد شد و موفقیتهایش قربانی قدرت و تهدید اتمی امریکا شد، مسئله دیگری است. باید بین آرمانهای ایدئولوژیک و عقاید ملی و دیدگاههای پیشهوری درباره حقوق زبانی و هویت ترکی، تفکیک قائل شد. بله، ایدئولوژی چپ نهایتا با فروپاشی شوروی رسوای عالم شد اما ایدههای انسانیاش، سر جای خود است و پیشهوری با تمام جان و دل به این ایدهها باور داشت. اینکه پیروزی جبهه چپ در ایران، موجب تضعیف ترکیه و غیره میشد جزء تفرعات ماجراست که البته از زاویه استقلال ملی ترکیه، بسیار حائز اهمیت است. پیشهوری دولتمردی پاکدست در جبهه چپ سیاسی قرن بیستم است که نسبت به هویت و زبان ترکی ملت خود، حساسیتهایی ویژه داشت.

بابک خرمدین

تردیدی نیست که بابک، برخاسته از خاک آذربایجان است و در هوای کوهساران سرزمین آزادهپرور ما بالیده است. مبارزات او را ملتی همراهی نمودند و پا به پایش جنگیدند که اکنون فرزندان آنها، در همین آب و خاک زندگی میکنند. بنابراین بابک، شخصیتی برآمده از آذربایجان و از چهرههای غیور و دلاور این سرزمین است هر چند که در جغرافیای پیرامونی نیز حامیان و طرفدارانی داشته باشد.

باید بین تبار نژادی، باورهای شخصی، شخصیت مبارزاتی، آرمانهای ایدئولوژیک و زبان مادری و انتساب جغرافیایی وی تفکیک قائل شد. اجداد بابک اگر از حجاز و فرنگ و خراسان و مغولستان هم آمده باشند، او در این آب و خاک زاده و بالیده است. مهم نیست که وی به چه زبانی سخن میگفته است و به چه عقیدهای پایبند بوده است. امروزه دیگر کسی دنبال آموزش عقاید خرمدینی و باور به کیش بابکیه نیست و کسی دنبال آموزش زبان مادری بابک نیست. عنصر محوری در شخصیت بابک «مقاومت» است. ایستادگی در برابر لشکری که با هر عقیده و انگیزهای از فراسوی سرزمینهای سر به فلک کشیده آمده بودند تا حکومت کنند و غرور امپراتوری عباسی در اوج قدرت خود در دوره رشیدی و مأمونی، در آذربایجان شکست و این مردمان شیردل و آزادیخواه این سرزمین بودند که به خلافتی جهانگشا «نه» گفتند همانطور که مردم قفقاز به رهبری شیخ شامل، به ارتش مغرور تزار «نه» گفتند. اینکه چند درصد از حامیان شیخ شموئیل قفقازی، چچن و اینگوش و آوار و نوقای و قموق و غیره بودند همانقدر بیمعناست که تعیین قومیت هواداران بابک آذربایجانی. هواداران رهبران بزرگ و کاریزماتیک، اکثریت مردم منطقه هستند؛ کل مبارزان قفقاز شمالی هوادار شیخ شامل بودند و همه مردم آذربایجان هوادار بابک. اینکه فردی ارمنی، با خیانت به مهمان خود، بابک را دستگیر میکند و به نیروهای افشین تحویل میدهد از تفرعات ماجراست و اینکه افشین و بوغا، که مأمور خلیفه عباسی بودند ترک بودند نیز هویت بابک را تعیین نمیکند. ترکها نیروی فائق قرون میانه اسلام بودند و هم قیامها را رهبری میکردند و هم در دربار عباسی پس از دوره معتصم، قدرت نظامی را به انحصار خود درآورده بودند و اینکه تنها این سرداران ترک بودند که توانستند بابک را شکست دهند، چیزی جز اثبات قدرت نظامی و نبوغ رزمی ترکان نیست.

بابک شخصیتی برخاسته از آذربایجان است و روح مقاومت و مبارزهاش همواره مورد احترام مردمان این سرزمین خواهد بود؛ مگر اینکه کسی از روی عقیده مذهبی یا گرایش قومی بخواهد با او اظهار دشمنی کند اما این نیز چیزی از بزرگی و قهرمان بودن او کم نمیکند. بابک نیز همچون ستارخان، فرزند آزادهای از آذربایجان است و مایه مباهات و افتخار ملت تورک آذربایجان است که قلعه او را به عنوان سنگر نمادین مقاومت خود در برابر موج آسیمیله فرهنگی و زبانی برگزیدهاند. بابک قهرمان ملی ترکها و سایر اقوام آذربایجان است.

* این نوشته به دهها قهرمانان مجادله هویتی تورکهای آذربایجان تقدیم است که بر سر دفاع از هویت ملت خود در برابر شوونیسم فارسی هم اکنون در زندان هستند.

15 تیر 1397