تاریخ

توضيح از تريبون: پيش از اين مقاله ديگري از آقاي بيژن اسدي مقدم در سايت تريبون منتشر شده است. چندي قبل مقاله "بولود قاراچورلو: شاعر فضاهای و هم آلود" از ايشان در تريبون منتشر شد. اثر حجيم و گرانقدر ديگري از اين امضا در انتظار فرصت مناسبي براي نشر در اين سايت است. متن كتاب "بررسی تطبیقی حماسه های ده ده قورقود و شاهنامه" اثري ارزشمند از آقاي اسدي مقدم است كه در شناساندن حماسه­هاي دده قورقود از طريق بررسي تطبيقي، گام بزرگي است به جلو. مقاله حاضر نگاهي است به شيخ، شاعر و شاه بزرگ صفوي. اين نگاه يك نگاه سنتي است كه در شمال و جنوب آذربايجان چندان بحث برانگيز نيست. اقدامات سني ستيزانه شاه اسماعيل، موجب پديد آمدن منابع متعددي در قبح تعصب آلود اعمال وي شده است. اين شاه صفوي مسلما تاب بررسي انتقادي با معيارهاي امروزي را ندارد و مثل تمامي شاهان دوران گذشته خواه از ديدگاه حقوق بشري و خواه از ديدگاه منافع ملي امروزين آذربايجان انتقادهاي سختي ميتواند بر كارنامه سياسي وي وارد باشد. اخير نشر كتاب "صفويلر" از دوست محقق آقاي گونتاي گنج آلپ در آذربايجان شمالي به دليل كم سابقه بودن پرداخت انتقادي به اين موضوع، موجي از بحثهاي موافق و مخالف را به راه انداخت كه هنوز هم اينجا و آنجا ادامه دارد. فاصله پنج قرني زمان ما از دوران حيات و فعاليت اين شخصيت تاريخ ساز، نه ما را از عواقب تٲثيرات ميراث تاريخي وي بصورت موجوديت كشوري بنام ايران و به شكل كنوني آن و غلبه مذهب شيعي در آذربايجان معاف مي­كند و نه بحث پيرامون وي را به چيزي زائد بدل مي­كند. براي انعكاس نگاه آلترناتيو در اين موضوع، مطالبي از آقاي گنج آلپ نيز در اين سايت منتشر خواهد شد. (پايان توضيح)

تالیف : بیژن اسدی مقدم

در قرن ششم هجری و در فرداي پس از تسخير سرزمين ايران توسط چنگيز خان مغول و جانشينان وي و انتقال يكباره مركزيت سياسي و بعدها فكري از خراسان به آذربايجان و با استقرار شيخ صفي الدين اردبيلي بر مسند ارشاد خلق در اردبيل ، تكيه اردبيل روز به روز رونق بيشتري گرفته و در آن زمان از معروفيتي خاص بهره مند گرديد. بويژه اينكه شيخ صفي الدين با آن نبوغ خدادادي و با توسل بنوعي عرفان و تصوف اجتماعي و عملي ساده فهم، محبوبيت فراواني در ميان توده مردم آذربايجان ، آناطولي، عراق و ساير نواحي همجوار كسب نموده و جانشينان او در ادامه راهش آنچنان به قوام پايه هاي آن بناي اعتقادي و فكري ياري رساندند كه در تاريخ معروف هست تيمور شاه گوركاني نيز با مشاهده كرامات شيخ علي سياهپوش نوه شيخ صفي به سلك مريدان وي درآمد.

 



به اين ترتيب با گره خوردن سرنوشت اردبيل با خاندان شيخ صفي الدين و تاثيرات متقابل اين دو بر همديگر از يك طرف اردبيل به مثابه سرزميني با گذشته منحصر بفرد توانست اثبات كند كه قادر به پرورش انسانهاي ويژه و اثرگذار مي باشد و نيز توان توليد فكر و انديشه را دارد. و از سوي ديگر فرزندان اين خطه به عيان قدرت بازتوليد و تبلور استعدادهاي نهان و عظيم تاريخي اردبيل و همچنين نيروي تعميم دهندگي ايده ئولوژي آفريده شده به ساير نقاط و در ميان اقوام ديگر را از خود نشان دادند و اين چنين شد كه اردبيل با پرورده هايش و فرزندان برومند خويش يعني خاندان شيخ صفي الدين و بخصوص شاه اسماعيل صفوي مشهور گشت و شيوخ صفوي نيز با نشستن بر مسند ارشاد تكيه اردبيل و به مدد نيروي زايندگي فرهنگ و تاريخ اين منطقه توانستند بر امپراطوري وسيعي حاكم و بر جان و دل ميليونها مريد و غازي فرمانروائي كنند.


حال اگر جغرافياي اردبيل زيباست پيداست كه انسانهاي قدرتمندي اين سرزمين را تصاحب كرده و در آن سكني گزيده اند چرا كه در آن اعصار رقابت تنگاتنگي براي دستيابي به سرزمينهاي آباد و حاصلخيز وجود داشته است .اضافه بر آن قابل ذكر هست كه اين اجداد نيرومند اردبيليان فرهنگ خلاق و پر باري داشته و با گذشت زمان پيوسته بر آن افزوده اند و بي جهت نيست كه نه فقط سلاطين سياسي كه شاهنشاهان ديني و ايدئولوژيك نيز از اين خطه سر بر آورده اند و اگر غرب از ميان تمدن ريشه دار يونان باستان اسكندر شاه فيلسوف را تقديم جهانيان كرده ، شرق هم به مدد فرهنگ و تمدن غني اردبيل شاه اسماعيل را ساخته و پرداخته است و از اين جهت است كه مي توان ادعا كرد مذهب شيعه در شكل و فرم اجتماعي يا عرفي كنوني آن محصول ذهن آفريننده انسانهاي انديشمند بسياري است كه حداقل از زمان شيخ صفي الدين تا كنون در اردبيل زيسته اند. و اگر "پير"ها و "چراغ" هاي بيشماري در اردبيل زندگي كرده و نقاب در خاك كشيده اند همين ميراث مادي و معنوي گرانبهاي آنهاست كه سبب گرديده زبان تركي آذربايجاني زبان تشيع شود و جلوه هاي بي بديل عشق به ائمه اطهار در قالبهاي ادبي ، هنري ومناسك ديني زيور آيين ها و مراسم اردبيلي ها باشد و سرايش اشعار نغز مذهبي ، نوحه خواني و سنت ديرينه و طولاني عزاداري امام حسين (ع) در قالبي منحصر بفرد در طي قرون متمادي در اردبيل جاري و ساري شود.
و اينك كه در هزاره سوم ميلادي بسر مي بريم اكثريت قريب به اتفاق صور ذهني و رفتاري و نيز فرهنگ عمومي اين شهر بصورتي گسترده و عميقا تحت تاثير ايدئولوژي شيعه خاندان صفوي بوده و در هر گونه تحليل اجتماعي از اين منطقه تسلط بر تاريخ اجتماعي زمان صفويه و بويژه شاه اسماعيل اول اصلي بنيادين و ضروري تشخيص داده مي شود.

به ديگر سخن شاه اسماعيل به مثابه تبلور خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي ضمن اينكه خود محصول فرهنگ و تاريخ
اين ديار مي باشد و هويت خويش را از آن گرفته است به نوبه خود تاريخ ساز و هويت آفرين بوده و نمايه برجسته اي به اردبيل ارزاني داشته كه شناخت عموم مردم ايران و بخصوص اهالي اردبيل از زندگي و مبارزات اين شيخِ شاهِ شاعر را ضرورتي انكار ناپذير مي نمايد.

شيخ اسماعيل اگر نسبش از سوي پدر به شيخ صفي الدين اردبيلي و از آنجا به امام موسي كاظم (ع) و از طرف مادر به سلطان اوزون حسن آغ قويونلو مي رسد و خود در شهر پر راز و رمز اردبيل در دامنه پرنقش و نگار ساوالان ديده به جهان گشوده بديهي است كه هم او نمادي باشد از قله هاي سر به آسمان ساييده عرصه هاي شعر شعور و شمشير و. و بواقع اين تاريخ و گذشته درخشان است كه اسماعيلِ شيخِ شاهِ شاعر را در حيات كوتاه خود به آنچنان اوجي از عظمت و شكوه رساند كه كمتر مردمي را لياقت امپراطوري اينچنين برازنده بود.


شيخ اسماعيل اگر چه مرشد كامل بود و مريدان از جان گذشته بسياري داشت اما همه بنيادهاي فكري و عقيدتي اش بر استحكامات ايدئولوژي شيعي استوار بود و به همين سبب شاه اسماعيل آن توان را يافت كه مذهب چندين صد ساله سني گري اقوام متعددي را كه در محدوده عظيم امپراطوري ايران آن زمان زندگي  مي كردند را از آنان باز ستانده و مذهب تشيع را جايگزين آن كند و همين ايمان برنده او به شريعت شيعه اثني عشري بود كه آن جسارت بيمانند را به وي بخشيد كه در عنفوان جواني در مسجد نصريه تبريز و در برابر جماعت بيشمار تبريزيان اهل سنت دستور برآورده شدن بانگ " علي ولي الله " را در اذان صادر كند.


گفتني است كه پس از استيلاي خان هاي مغول بر ايران دو اتفاق مهم و تاريخي رخ داد كه زمينه را براي بازگشت مركزيت سياسي و فكري از خراسان به آذربايجان فراهم نمود .يكي از آن رخدادها برچيده شدن حكومت سني خلفاي عباسي بود و ديگري نابودي نسبي خراسان و شمال شرق امپراطوري ايران كه پايتخت خوارزمشاهيان بود و كار نسنجيده آخرين سلطان آن خاندان باعث آن همه ويرانگري ها شد. بهر حال گذشته پررونق و آباداني نسبي آذربايجان در مقايسه با ساير نواحي ايران و همچنين حيات زيرزميني و در سايه دو تفكر عمده يعني تصوف و تشيع كه پس از نابودي خلافت سني بغداد جاني دوباره گرفته بودند تحولات تاريخي و مهم بعدي را در فلات ايران رقم زدند كه در نهايت سبب گرديد بجز سالهاي اندكي كه لرهاي زنديه بر بخشي از امپراطوري ايران حكومت كردند سلسله هاي پي در پي از ايل ها و طوايف آذربايجان قريب به پانصد سال سلطه بي چون و چرايي را بر ايران داشته باشند و عملا فقط با خلع احمد شاه قاجار در حدود هشتاد سال پيش اين هژموني با خواست و نقشه قبلي استعمارگران انگليسي از ميان رفت.


قابل ذكر است كه حدود سه قرن قبل از اينكه شيخ اسماعيل در لاهيجان بيرق قيام را بر پا كند جد او شيخ صفي الدين اردبيلي كه بر مسند ارشاد شيخ زاهد گيلاني نشسته و تكيه اردبيل را ساخته و پرداخته كرده بود اساس تفكري را پي ريزي نمود كه به عرفان عملي يا تصوف اجتماعي معروف بود اين ايدئولوژي كه با بهره گيري از فرهنگ غني آذربايجان و آيين فتوت ايجاد و اساس آن بر مردمي بودن و قبول شريعت اسلامي استوار بود به احتمال زياد ريشه در مذهب شيعه داشت كه شيخ بدليل كثرت سنيان در آن موقع صلاح نمي ديد آن را علني سازد.


اما در همان دوراني كه جانشينان شيخ صفي الدين روز بروز بر رونق تكيه اردبيل مي افزودند و نفوذ آنها نه تنها آذربايجان كه آناطولي را هم در برگرفته بود ، سلطان اوزون حسن پادشاه آق قويونلو شيرازه عمر سلسله تيموريان را با شكست سلطان ابوسعيد درنورديد و امپراطوري عظيمي را يكپارچه كرد كه آنچنان تواني يافته بود كه پنجه در پنجه امپراطور قدرتمند عثماني بياندازد. تركاني كه در تدارك تسخير امپراطوري بيزانس بودند و اروپا در وحشت از سپاه يئني چري بسختي روزگار مي گذراند.


فزوني بيش از حد مريدان تكيه اردبيل شيخ جنيد پدر بزرگ شيخ اسماعيل را بر آن داشت كه ايده بدست گيري قدرت سياسي را دنبال كند . از سوي ديگر عامل نيرومند ديگري كه به سياسي شدن مسند ارشادشيخ جنيد انجاميد لزوم كسب قدرت سياسي براي حفظ بقاي خاندان و انديشه پردازي آنها در مقابل نيروهاي سياسي رقيب و وحشت حاكميت هاي سياسي پيرامون از نيرومندي روزافزون دارالارشاد اردبيل بود به طوري كه اين نگرش جنيد را به تبعيدي ناخواسته سوق داده و اسبابي شد براي آغاز نبردهاي مذهبي شيخ جنيد و مريدان تكيه اردبيل در آنسوي دربند آذربايجان.


درايت كم نظير اوزون حسن در حكومت داري ، شيخ جنيد را آنچنان به او نزديك كرد كه خواهرش را به عقد او درآورد و حاصل ازدواج آنها شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل بود كه پس از كشته شدن پدر بدست فرخ يسار شروان شاه - در جنگي كه در آنسوي ارس درگرفت - سپاه قزلباشان را كه ره آورد نبوغ شيخ جنيد در سازماندهي غازي هاي شيعه مذهب بود، همواره در اردبيل زير نظر داشته و تحت تربيت دايي خود سلطان اوزون حسن به فرماندهي كاردان و با نفوذ تبديل شد كه شهرت بيمانندش سلطان يعقوب جانشين اوزون حسن را آنچنان بيمناك كرد كه در نبرد لشكريان قزلباش به فرماندهي شيخ حيدر با قاتل پدرش يعني شروانشاهان به ياري فرخ يسار شتافته و پس از به شهادت رساندن پسر عمه خويش فرزندان وي يعني سلطانعلي ، ابراهيم و اسماعيل را به اتفاق خواهرش عالم شاه بيگيم همسر شيخ حيدر و دختر اوزون حسن را در قلعه اصطخر شيراز به بند كشيد.


تاريخ شيعه شدن اهالي اردبيل دقيقا معلوم نيست ولي گمان ميرود كه سالهاي سال پيش از به مسند ارشاد نشستن شيخ جنيد پدر بزرگ اسماعيل ، اردبيليان شيعه اثني عشري بوده اندو تكيه اردبيل در واقع مركزيت ديني شيعه را نيز بر عهده داشته و اهالي اين منطقه پيشروترين جماعاتي بوده اند كه در راه تسلط مذهب تشيع در فلات ايران جانفشاني كرده اند بگونه اي كه براي حفاظت از جان شيخ اسماعيل پنج ساله كه پس از به شهادت رسيدن برادر بزرگش شيخ سلطانعلي و همچنين برادر ديگرش شيخ ابراهيم و مادرش عالم شاه بيگم تنها بازمانده خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي بوده و حاكميت رستم ميرزا سلطان وقت آغ قويونلو شديدا در پي براندازي نسل اين خاندان در تكاپو بود اهالي اردبيل با وجود به قتل رسيدن بسياري از رشيدترين جوانان خويش و حتي اعدام قاضي القضات شهر از تسليم اسماعيل به دشمن اجتناب كرده و در آن جو رعب و وحشت ماهها اسماعيل را خانه به خانه در خود مخفي كرده و از جان او حفاظت نمود.


شيخ اسماعيل بالاخره با تدبير و جانفشاني هاي اردبيلي ها و نيز سران ايل ها و طوايف ترك شيعه از جمله حسين بيگ له له و حسين دده بيگ از شهر اردبيل خارج و در پناه حاكم شيعه لاهيجان زندگي مخفي را آغاز و تحت تعليم علوم روز از جمله قرآن و شريعت و رموز عرفان و تصوف از يك سو و فنون رزم و سپاهيگري از سوي ديگر قرار گرفت. وي تنها هنگامي كه سيزده سال داشت از انزوا خارج و قيام دلاورانه خويش را با حركت به ديار اجدادش اردبيل و زيارت تربت شيخ صفي الدين اردبيلي آغاز كرد و در حالي كه دشمنان بيشمارش با هزاران نقشه شيطاني در پي قتل او بودند با جمع آوري مريدان از جان گذشته اردبيلي و ايل هاي ترك شيعه از جمله استاجلو ، روملو و شاملو و به قصد ادامه راه پدر و پدربزرگ شهيد خود راهي سرزمينهاي شمالي آذربايجان و نبرد با شروانشاهان گرديد و اينبار ديگر فرخ يسار پير و مكار نتوانست از كمند دلاور مرد اردبيلي بگريزد و در حالي كه نيروي جنگي وي چندين برابر سپاه شيخ اسماعيل بود از قزلباشان شكست خورده و بقتل رسيد.


شيخ اسماعيل علاوه بر سپاه نظامي قزلباش ، دراويش شبه نظامي بسياري را نيز تحت فرمان خويش داشت كه در سرتاسر آذربايجان و محدوده امپراطوري ايران و آناطولي پراكنده شده و كارهاي تبليغي و اطلاعاتي او را با شور و شوق هرچه تمامتر انجام مي دادند و در حالي كه او را مرشد كامل و صاحب زمان خطاب      مي كردند براي خدمت به شيخ خود از بذل مال و جان دريغ نداشتند.


اسماعيل پس از مغلوب كردن فرخ يسار و فتح قلعه باكو و نيز تسخير سرتاسر نيمه شمالي آذربايجان به جنگ الوند ميرزا سلطان آق قويونلو شتافته و در حالي كه فقط دوازده هزار نفر جنگجوي قزلباش او را همراهي مي كردند بر سپاه هفتاد هزار نفري وي حمله و در عرض چند ساعت سپاهيان او را نابود و الوند ميرزا را وادار به فرار كرد. شيخ اسماعيل پس از اين جنگ بود كه فاتحانه وارد تبريز پايتخت اوزون حسن جد مادري اش شده و با شادي و هلهله اهالي تبريز كه اكثرا سني بودند بر تخت سلطنت تكيه زده و خود را شاه اسماعيل ناميد.


در اين زمان شاه اسماعيل كه نوجواني بيش نبود با ذكاوتي بي مانند و عشق و علاقه وافري كه به مذهب تشيع داشت از همان ابتداي سلطنت خويش و در حالي كه دشمنان غداري همچون مراد ميرزا آق قويونلو، شيباني خان و سلطان عثماني سني مذهب حكومت نوبنياد وي را تهديد مي كردند با گوش سپردن به نداي دروني اش اولين رسالت خود را شيعه كردن اهالي پايتخت و تغيير مذهب تبريزي ها دانسته و در موقعي كه سران قزلباش بشدت از واكنش سنيان پرشمار تبريز واهمه داشتند شاه جوان با جسارت هرچه تمامتر و با شناخت زيركانه اي كه از روانشناسي جمعي آن شهر داشت در مسجد نصريه تبريز نماز جمعه را برپا و در اذان با ذكر نام علي مرتضي امام اول شيعيان و مولاي شاه اسماعيل كه همواره خود را قنبر و غلام ايشان مي خواند عملا جماعت تبريز را به تغيير مذهب فرا خوانده و همانطوري كه قبلا تشخيص داده بود مردمي كه علائق زيادي به اقتصاد داشتند عملا حاضر به دادن قرباني براي مسائل اعتقادي نبوده و براحتي مي توانستند مذهب خويش را عوض كنند بطوري كه تبريز در همان روز اول شيعه شد و با به تشيع گرويدن پايتخت تمامي آذربايجان و طالش مذهب تسنن را ترك و به تشيع گرويدند.


بيباكي و قدرت فوق العاده اعتقادي شاه اسماعيل به مذهب تشيع آنچنان بارز مي باشد كه بي هيچ ترديدي هر آنكس را كه به نوعي در مقابل اصول و عناصر اعتقادي وي مي ايستاد در حال از هستي ساقط مي شد و او آنچنان از ريا و نفاق رويگردان بود كه به كوچكترين خطايي چشم پوشي نمي كرد و حتي قاضي القضات خود را بخاطر اخذ رشوه و خيانت و در حالي كه كيسه هاي طلا بر گردنش آويزان شده است را بدار زد و خيانتكاران را به خطايي كوچك به حداكثر مجازات محكوم مي كرد.


شاه اسماعيل با برخورداري از عاطفه اي غني و تند وتيز مي تواند در عين حال دو شخصيت متضاد از خويشتن به نمايش گذارد چرا كه برخلاف خصيصه قبلي، او همچنين انساني به تمام معنا عاشق است كه محبت و عشق را اساس و زيربناي حيات انساني مي شمرد و در معشوق خود احساسي بجز آن نمي جويد. به اين ترتيب بايد گفت شاه اسماعيل در عين داشتن ذهني پيچيده و ادراكي قوي داراي صفاي باطن و بي پيرايگي بي مثالي است به گونه اي كه وي طبع شاعرانه اش را در قالب باياتي ها و غزل هاي خوش سبك و بزبان تركي آذربايجاني آنچنان نرم و راحت پرورده است كه كليات شعر او يكي از نغزترين و از لحاظ زباني شيواترين و مردمي ترين اشعار بشمار ميرود آنهم در عصري كه محمد فضولي و بهزاد تبريزي از جمله شاعران و هنرمندان آن مي باشند.


شاه اسماعيل به مدد همين نيروي اعتقادي خود و مريدانش يك به يك رقباي ديرين خود را از ميان برداشته و با مغلوب كردن مراد ميرزا در غرب و شيباني خان در شمال شرق ايران امپراطوري بزرگي را بوجود آورد كه افزون بر دو ميليون كيلومتر مربع مساحت داشت. او در ادامه با سلطه بر عراق عرب و نيز خراسان بزرگ به معرفي و گرامي داشت مزار امامان شيعه و بويژه امام حسين(ع) و يارانش اقدام نموده و با تدبيري مثال زدني تمامي اقوام امپراطوري عظيم خود را به مذهب شيعه درآورد.


شاه اسماعيل به يك معنا اگر خود ساخته و پرداخته اعتقادات و باورهاي صوفي – شيعه اجدادش در تكيه اردبيل بود نيز دولتمردي كارآمد ، خلاق و محبوب توده هاي معتقد وطنش بشمار مي رفت كه در مدت كوتاهي توانست بناي مستحكمي براي تمدن شيعي بسازد و در اين راه از آنچنان پيشرفت خارق العاده اي برخوردار شد كه ايدئولوژي شيعه با قدرت تمام و بتدريج در همه ابعاد زندگي شيعيان رخنه نموده و نقش خويش را بر تمامي محصولات فكري و يدي آنان زد بطوري كه هم اكنون پس از گذشت حدود پنج قرن از آن تاريخ باز هم بسياري از عناصر فكري و فرهنگي اهالي فلات ايران بنوعي عمق و گستره ايدئولوژي شاه اسماعيل صفوي را برمي تابانند و ريشه هاي قوي و ژرف آن تمامي فضاي تاريخ و گذشته اين اقوام را دربرگرفته و زندگي ما را تحت تاثير خود قرار داده است.


شاه اسماعيل اخلاق را محوري ترين ستون بقاي حكومت مي دانست و معتقد بود كه از ميان رفتن اخلاق به آساني سبب سقوط سلطنت و نابودي شاهان مي گردد و بر اين اساس بود كه در تضاد با آنچه در دربارهاي سلطنتي عثماني و بايسنقر مي گذشت پاكي اخلاقي عنصري پايدار در درون خاندان صفوي بود كه هيچ كس جرات زير پا گذاشتن آن را نداشت و بواقع اين اسماعيل شاه شيخ شاعر جزو معدود شاهان مشرق زمين بود كه در عين حكمداري، هم مرشد و رهبر معنوي ميليونها مريد و قزل باشها و هم شاعري نازك خيال و مردمي بود كه همه او را دوست داشتند و معروف است كه تا سالهاي دراز پس از مرگش هر جا كه نامش برده مي شد زنان به حرمتش بر پا برمي خاستند و مردان زانو مي زدند.


از سويي ديگر شاه اسماعيل پيرو آيين فتوت بود و سخت طرفدار مرام مردانگي و جوانمردي و از اينروست كه او در شوراي جنگي خويش قبل از نبرد معروف چالدران، به نقشه جنگي يكي از سركردگان خود كه پيشنهاد داده بود براي از كار انداختن ابزارهاي مدرن سلطان سليم كه در آن عصر توپ و تفنگ بود شبانه و از طريق حمله غافلگيرانه و تاكتيك شبيخون سپاه عثماني را تار و مار نمايند. شاه اسماعيل در مخالفت با اين تاكتيك موثر جنگي و فقط بخاطر ترجيح نبرد رو در رو در روز روشن، شكست در اين جنگ را براي خود رقم زدكه تاوان بسيار سنگيني براي خود شخص شاه داشت و علاوه بر كشته شدن هزاران قزلباش انبوهي از سركردگان از جمله صدراعظم، سلطان محمد استاجلو و ديگران شهيد شده و بهروزه خانيم همسر شاه هم به چنگ دشمن افتاد و سلطان سليم سني مذهب با كمال بي اخلاقي و با دستآويز قرار دادن همين ابزار به تحقير شاه اسماعيل پرداخت و از سوي ديگر افسانه شكست ناپذيري مرشد كامل را خدشه دار نموده و از ايمان مريدان به شاه بسيار كاست.


با اينحال اگر شاه اسماعيل صفوي بدليل همين ناكامي زياد عمر نكرد و در جواني دارفاني را وداع گفت اما در هر حال قياس او با اسكندر مقدوني كه او نيز در جواني درگذشت، بيجا نيست چرا كه هم اسكندر و هم شاه اسماعيل اشخاصي بودند كه در عين داشتن كارداني و تدبير فوقالعاده در حكمراني، اهل فكر و انديشه بوده و در نزد سپاهيان و مردم از منزلت وافري برخوردار بودند و ماندگاري اين هر دو امپراطور در تاريخ و نيز وجود داستانها و افسانه هاي توده اي در باره آنان سندي گويا بر تشخص آنها در مقايسه با ساير شاهان و امپراطوران عصر قديم است.