سالگردها

به نظر جورج ریتزر استادgenc nesil ve 21 azer 2 جامعه شناسی در دانشگاه مریلند، انگاره نوین عقلانیت صوری، رستورانِ غذای سریع است. به نظر زیگمونت باومن جامعه شناس و فیلسوف لهستانی الاصل استاد سابق دانشگاه لیدز در انگلستان نیز کشتار جمعی یهودیان به وسیله نازی‌ها، در اردوگاه آشویتس انگاره اخیر عقلانیت صوری به شمار می آید.

به گفته باومن، کشتار جمعی به عنوان یک عملکرد پیچیده و هدفمند، می‌تواند انگاره‌ای از عقلانیت دیوانسالار جدید را به نمایش گذارد. به نظر ریتزر نیز، در تفکر جامعه شناسی راجع به عقلانیت نوین، می‌توان از دیوانسالاری به کشتار جمعی سپس رستوان غذای سریع رسید. به طوری که در قرن اخیر در نقاط مختلف جهان شاهد استفاده دست اندرکاران کشتار جمعی از دیوانسالاری به عنوان یک ابزار عمده بوده‌ایم. به عقیده‌ی باومن، شرایط مقتضی و در صورت امکان، جهان نوین آمادگی پذیرش نکبتی حتی شدیدتر از کشتار جمعی یهودیان را دارد.

در این میان یکی از وقایع بسیار مهم و وحشتناک تاریخ معاصر ایران که به آن نسبتا کم پرداخته شده است، قتل عام مردم آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی بعد از سقوط حکومت خود مختار آذربایجان در سال ۱۹۴۶ می‌باشد. به نظر نگارنده نحوه لشکرکشی، قتل عام مردم و سوزاندن کتب ترکی آذربایجانی توسط رژیم پهلوی در دسامبر ۱۹۴۶ ماحصل دیوانسالاری آریانیستی پهلویست، که همچون کشتار یهودیان با به هم پیوستنن دستاوردهای عقلانی صنعت و دیوانسالاری عقلانی بوده است. که در جهت نابودسازی آزادی خواهی ملت آذربایجان از دو عامل ذکر شده سود جسته است. این اقدام رژیم پهلوی را می توان با کشتار یهودیان و سوزاندن آنها در کوره‌های آدمسوزی آشویتس توسط دولت آلمان نازی به عنوان نمونه تاریخی که تقریبا از منظر بازه زمانی نزدیک بوده‌اند، مقایسه نمود.

 

«اردوگاه آشوتیس بسط معمولی نظام نوین کارخانه ای بود. مواد خام این کارخانه انسانها بودند و به جای تولید کالا، مرگ تولید می کردند و تولید روزانه واحدهای آن را نمودارهای سازمانی مدیریت به دقت مشخص کرده بودند. دودکشهای این اردوگاه نماد نظام نوین کارخانه‌ای بودند و دود ناشی از گوشت سوخته انسانها را بیرون می‌دادند. شبکه راه آهنِ به خوبی سازمان یافته اروپای نوین، دسته‌ی تازه‌ای از مواد خام را به این کارخانه می‌رساند. این شبکه با انسانها به همان شیوه‌ای عمل کرد که با کالاهای دیگر عمل نموده بود... مهندسان کوره‌های آدم سوزی را طراحی می‌کردند، مدیران نظام دیوانسالاری با جدیت و کارایی کار می‌کردند، طراحی نمود... . آنچه که ما در اینجا دیدیم، چیزی نبود جز طرح عظیمی از مهندسی اجتماعی» (فین گولد، نقل شده در باومن، ۱۹۸۹، ص ۸).

در لشکر کشی ارتش شاهنشاهی به دستور شاه نیز بخشی از ادوات جنگی را با قطار به خاک آذربایجان وارد نمودند. البته بخش دیگری را هم با ستون‌های موتوری وارد خاک آذربایجان کردند. این تصمیم شاه نیز با مشورت کارکنان دیوانسالاری پهلوی از جمله مشاوران نظامی همراه بود. یعنی بستر این تصمیم گیری خود در یک نظام دیوانسالار گرفته شده بود. قطعا برای قتل عام مردم آذربایجان تعداد نیروهای اعزامی را نیز محاسبه کرده بودند.

به فاصله اندکی اردوگاه آشویتس را، طرفداران توهمات آریایی از لهستان به میادین و خیابانهای آذربایجان انتقال داده بودند. هر یک از شهرهای آذربایجان را طرفداران آریانیستی خود بسان یک اردوگاه آشویتس در آورده بودند. در میادین شهرها و حیات مدارس دانش آموزان را برای انداختن کتابهایشان به آتش که به زبان ترکی آذربایجانی نوشته شده بود، به صف کردند. در اینجا دودی که حاصل از سوختن کتب ترکی آذربایجانی به آسمان  می رفت، تفکر آزادی خواهی بود. تفکری که در دوره‌ی یک ساله حکومت فرقه دموکرات آذربایجان برای شهروندان آذربایجانی طعم آزادی و دموکراسی را چشانده بود. یکی از شاهدان  عینی جشن کتاب سوزی مامورین ارتش پهلوی در ۱۷دسامبر ۱۹۴۶ (۲۶ آذر ۱۳۲۵)، دکتر رضا براهنی نویسنده، شاعر، منتقد ادبی همچنین رئیس سابق انجمن قلم کانادا می‌گوید: «من روز فاجعه را خوب به یاد دارم، بچه‌ی کوچکی بودم. ما را کتاب به دست از مدرسه بردند، به گمانم میدان ساعت. همانجا کتابهایی را که به زبان مادری مردم شهر بود آتش زدند. آن موقع ما بچه بودیم نمی‌فهمیدیم. فقط یادم هست معلمی به نام امیر خیزی آهسته گریه می‌کرد. حادثه آن روز هرگز یادم نمی‌رود.

به گفته هیتلر وظیفه «خلاص شدن از شر یهودیان» به عهده دیوانسالاران آلمان سپرده شده بود و آنها طی حل تدریجی روزمره مسایل، سرانجام، نابودی یهودیان را بهترین وسیله برای تحقق هدف تعریف شده از سوی هیتلر و دستیارانش تشخیص دادند. ریتزر می نویسد: «باومن عقیده دارد که این کشتار جمعی نتیجه نامعقولی و بربریت ماقبل نبوده، بلکه فراورده دیوانسالاری نوین و عقلانی بود. آنهایی که این کشتار جمعی را ایجاد و اداره کردند، دیوانگان عقل باخته نبودند، بلکه آدم های بسیار معقول و دیوانسالاران کاملا بهنجاری بودند».

همچنین ریتزر، می نویسد: «طغیانهای نامعقولی چون یهود آزاری ممکن بود چند نفر را بکشد، اما هرگز نمی‌توانست در چنین حجمی یک چنین نابودسازی را انجام دهد. به گفته باومن نیز، خشم و هیجان‌زدگی وسیله بسیار ابتدایی و ناکارآمدی برای نابودسازی انبوه است. این وسیله پیش از انجام گرفتن کار، معمولا فروکش می‌کند. ریتزر همچنان اذعان دارد، قوم کشی نوین به همان سان که نازی‌ها انجام داده بودند، یک هدف به ظاهر عقلانی داشت که همان آفرینش جامعه‌ای «بهتر» بود. از منظر نازی‌ها یک جامعه خوب جامعه‌ای است که یهودیان «خبیث» در آن حضور نداشته باشند.

طرفداران هیتلر و منجیان «دروازه تمدن بشری» که خود را همچون هیتلر از نژاد برتر آریائی می‌دانستند، با حمله نظامی به خاک آذربایجان می‌خواستند، به زعم خود مردم آذربایجان را که بعد از حمله «اقوام بیابان گرد ترک زبان» به فلات ایران که ساکنان آذری زبان را که یک شبه از آذری به ترک تبدیل کرده بودند، نجات داده و با قتل عام، «عوامل بیگانه» را از خاک آذربایجان بیرون رانده و جشن «نجات آذربایجان» به پا دارند. جامعه‌ای برای یک پهلوی آریانیست جامعه‌ای خوب است که همه مردمان آن یک دست، یک زبان، یک نژاد باشند. آنها برای یکسان سازی جامعه‌ی متوهمانه‌ خودشان از هیچ اقدام غیر انسانی دریغ ننمودند.

ریتزر بیان می دارد، کشتار جمعی یهودیان همه ویژگیهای «مک دونالیزه شدن» را داشت. در این کشتار بی گمان برای کارایی تاکید شده است. برای مثال مشخص شده بود که گاز برای کشتن شمار فراوانی از مردم، روش و وسیله بسیار کار آمدتر از گلوله است. این کشتار جمعی خاصیت پیش بینی پذیری خط تولید را داشت، زیرا صفوف طولانی آدم‌ها روانه اتاق‌های گاز می‌شدند و انبوهی از اجساد آدمها «تولید» می‌شد که در پایان این خط تولید می بایست دور ریخته شود. این جریان محاسبه پذیر نیز بود، به این معنا که بر عواملی مانند تعداد آدمهایی که می‌بایست در مدت هر چه کوتاه‌تر کشته شوند، تاکید می‌شد. همچنین باومن می نویسد: تنها معیار معنی‌دار برای تحقق هدف‌های مدیران راه آهن، وزن بار مورد حمل در کیلومتر بود. آنها کاری به این قضیه ندارند که بارشان آدم است یا گوسفند و یا سیم خاردار، آنها تنها با بار کار می‌کردند و این به معنای پدیده‌ای است که تنها از اندازه گیری‌ها ساخته شده از کیفیت بی بهره است. این کشتار مانند هر چیز دیگر در جهان نوین ما، دستاوردی از هر جهت درجه یک بود و بر فراز همه رویدادهای قوم‌کشی پیشین قرار می‌گیرد.

در جریان لشکر کشی  به خاک آذربایجان نیز برای تحقق اهداف رژیم پهلوی مدیران راه آهن کاری با ماهیت بار نداشتند. آنها به این توجه نمی‌کردند، باری که به مقصد خاک آذربایجان در حال حمل به واگن های قطار می‌باشند صندوق‌ها و لوازم اجرای انتخابات مجلس در ایالت آذربایجان است یا ادوات جنگی‌ای است که برای از بین بردن مطالبات به حق یک ملت آزادی خواه می‌باشند.

عمد‌ه‌ترین درگیری‌ها بین نیروهای حکومت ملی آذربایجان و ارتش شاهنشاهی در منطقه میانه و اطراف قافلان کوه رخ داد، نیروهای حکومت ملی برای جلوگیری از پیش‌روی و حمل ادوات جنگی توسط ارتش شاهنشاهی، پل‌ تاریخی قیز کؤرپوسو و پل راه آهن را منفجر کردند. نکته جالب این که پل راه آهن به فاصله بسیار اندکی توسط مهندسین ارتش بازسازی شد تا حمل ادوات جنگی به سوی تبریز تسریع یابد. اما قیز کؤرپوسو را که نمادی از هویت تاریخی آذربایجان بود بدون تعمیر رها کردند. چون برای حمل ادوات جنگی و دسترسی حکومت مرکزی به مرکز ایالت آذربایجان و شهر تبریز راه آهن کافی بود. بعد از انقلاب ۵۷ نیز قیز کؤرپوسو را بازسازی کردند، ولی با فاصله زمانی اندک قسمتی که باز سازی شده بود، فرو ریخت‌. این فرو ریختگی علاوه بر قسمتی که تعمیر و بازسازی شده بود به همراه خود قسمت های دیگری از پل را از بین برد. بعد از این نیز قدمی در جهت بازسازی از سوی مسئولین برداشته نشد. البته رژیم پهلوی و حکومت جمهوری اسلامی علاوه بر این که هیچ تمایلی به بازسازی نمادهایی ندارند که پلی باشد به گذشته تاریخی مردمان سرزمین آذربایجان بلکه هیچ ابایی از نابودی پل‌هایی که هویت فرهنگی و تاریخی ملت آذربایجان را تجلی می کنند نیز ندارند. از منظر رژیم پهلوی ایستادن ملت آذربایجان روی پاهای خودش به وسیله حکومت ملی آذربایجان گناهی غیر قابل بخشش بود. به همین  خاطر آنها تنها راه حل ممکن را در  لشکر کشی و قتل عام ملت آذربایجان یافتند. هر چند که هر دو حکومت؛ رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی سعی در سیاه نمایی حکومت یک ساله دولت ملی آذربایجان دارند، اما بیانه سوم سپتامبر ۱۹۴۵ (۱۲ شهریور۱۳۲۴)، مصوبات حکومت ملی آذربایجان و اسناد به جای مانده از دوره حکومت فرقه دموکرات آذربایجان به خوبی نشان دهنده، خط مشی رسمی حکومت ملی آذربایجان بین سال های 1946-1945 می‌باشد.

به نظر ریتزر، آن ویژگی مک دونالیزه شدن که بهتر از هر ویژگی دیگری به این کشتار جمعی می‌خورد، نامعقولی عقلانیت، به ویژه انسان زدایی است. باومن می نویسد: دستگاه دیوانسالاری آلمانی در خدمت هدفی به کار رفته بود که به خاطر نامعقول بودن آن درک ناپذیر است. نکته جالب این که آن نظام عقلانی که نازی‌ها به کار برده بودند، یهودیان قربانی را نیز آلوده کرده بودند. باومن می نویسد: رهبران اجتماع‌های لعنت شده یهودی بیشتر کارهای دیوانسالارانه و اولیه مورد نیاز برای زنده نگه داشتن قربانیان تا زمان آماده شدن اتاق‌های گاز برای پذیرش آنها را انجام می دادند. مراقبت از جمعیت اسیران را بر عهده می‌گرفتند تا وظایف حفظ نظم و قانون منابع و قوای اسیر کنندگان را هدر ندهد، با تعیین کردن تعداد قربانیان در مراحل بعدی راه فراگرد نابودسازی را هموار می‌ساختند. ریتزر اذعان می‌دارد: در یک «قوم کشی معمولی» قاتلان و مقتولان از هم جدایند. قاتلان در صدد طرح نقشه وحشتناکی برای قربانیان شان بر می‌آیند، با این نتیجه که امکان مقاومت قربانیان احتمالی وجود دارد. اما وقتی که قربانیان به بخشی از «نظام» ساخته شده کشتارگران تبدیل می شوند، چنین مقاومتی بعید است.

در کشتار مردم آذربایجان توسط ارتش پهلوی همکاری برخی از کادرهای اصلی حکومت ملی آذربایجان همچون، سلام الله جاوید؛ وزیر کشور و استاندار آذربایجان و علی شبستری رئیس مجلس حکومت ملی آذربایجان، همچنین برخی از خان‌ها و رعیت‌های آنها که بنا به منافع خود مخالف حکومت ملی آذربایجان بودند، روند کشتار و سرکوب ملت آذربایجان را در دسامبر ۱۹۴۶ (آذر ۱۳۲۵) تسریع نمود.

ریتزر، در مورد همکاری برخی از یهودیان در کشتار خود یهودیان می نویسد: آنها حتی از ابزارهای عقلانی مانند این محاسبه که قربانی شدن تعدادی از یهودیان ممکن است بسیاری را نجات دهد و اگر با نازی‌ها همکاری نکنند یهودیان بیشتری خواهند مرد، استفاده می کردند. به مرور در پایان، چنین اعمالی نامعقول از کار در آمده بودند، زیرا همین کار فراگرد قوم کشی را شتاب بخشیدند و احتمال مقاومت در برابر آن را کاهش دادند.

به نظر ریتزر نوگرایی به متمدن بودن خویش افتخار می‌کند و به این می‌نازد که از حفاظت‌هایی برخوردار است که رویدادهایی چون کشتار جمعی هرگز نمی‌تواند پیش آید. اما این کشتار اتفاق افتاد و از دست این حفاظت‌ها برای جلوگیری از کشتار کاری بر نیامد. امروزه همچنان نیروهای عقل‌گرایی در کارند و حتی نیرومندتر هم شده‌اند و دیگر نمی‌توان گفت که حفاظت‌های مورد نیاز برای جلوگیری از مهار گسیختگی عقلگرایی، در حال حاضر نیرویی بیشتر از دهه ۱۹۴۰ دارند. همچنین باومن می نویسد: هیچ یک از شرایط اجتماعی که آشویتس را امکان پذیر ساخته بودند، به راستی از میان نرفته‌اند و هیچ اقدام موثری برای جلوگیری از بلاهای آشویتس مانند انجام نگرفته است.

با توجه به کشتار جمعی مردم آذربایجان توسط ارتش رژیم پهلوی و با ظهور گروهک‌های تروریستی در چندین دهه اخیر برای مثال، ظهور داعش در دهه ۲۰۱۰ را می‌توان بیانات دو استاد جامعه شناسی، ریتزر و باومن را بدون کم و کاستی پذیرفت. کم نیستند افراد و احزابی که همه روزه ندای آزادی و دموکراسی سر می‌دهند ولی هنگامی که نوبت به حقوق ملل تحت ستم در ایران می رسد، حتی از تهدید به نسل کشی کردن نیز ابایی ندارند. برای مثال پیمان عارف مهمان یکی از برنامه های شبکه ایران اینترنشال در نوامبر ۲۰۱۹ به صورت علنی در واکنش به نوشته‌ای که در استادیوم یادگار امام تبریز در جریان بازی فوتبال تیم های تراکتور و استقلال به نمایش گذاشته شده بود، ملت آذربایجان را به نسل کشی تهدید کرده و گفت: ما راه سومی را پیشنهاد می کنیم ۲۱ آذر ۱۳۲۵، که یادآور قتل عام رژیم پهلوی در آذربایجان می باشد. وی در گفت و گوی خود از ضمیر «ما» استفاده می‌کند، این همان «ما»ییست که سعادت خود را در نبود و از بین بردن «دیگری» می‌پندارد. آن «ما» همان تفکر «دیگری»ستیز آریانیستی هست که هستی و وجود خود را بر پایه ترک و عرب ستیزی بنا کرده است.

به نظر ریتزر، برای جلو گیری از یک کشتار جمعی دیگر، به اخلاق نیرومند و نیروهای سیاسی کثرت‌گرا نیاز شدید داریم. احتمال دارد زمانه‌هایی پیش بیاید که در آنها قدرت واحدی چیرگی یابد و از دست این اعتقاد که نظام اخلاقی نیرومندی وجود دارد که از همدستی یک رهبر نیرومند با یک دیوانسالاری مشتاق و راغب برای بار دیگر جلوگیری خواهد کرد کاری برنیاید.