نثر

توضیح کوتاه: ادعای "پایان تاریخ" برای ترکیه به معانی متفاوتی از قبیل "ایرانیزه شدن"، "رفتن بسوی روسیه"، "ضدیت با غرب" و پیش بینی پایانR T Erdogan عنقریب کار حزب عدالت و توسعه را از 18 سال پیش باینسو از زبان اپوزیسیون ترکیه و بسیاری از تحلیل گران غیرترکیه ای میخوانیم و میشنویم. نگاه خانم اعظم احمدی میتواند علل عدم تحقق پیش بینی های بشارت دهنده پایان کار حزب عدالت و توسعه و پایان رابطه ترکیه و غرب را برای خواننده توضیح بدهد. گرافیک و عکس دوم  از آرشیو سایت تریبون (پایان توضیح)

نقل از سایت فارسی شبکه بی بی سی 

جمهوری ترکیه در یکصد سال اخیر برخوردی دوگانه با غرب داشته است. از سویی سعی کرده با نزدیکی به کشورهای اروپایی و استفاده از فناوری‌هایی غربی بر ضعف‌هایش غلبه کند اما از سویی دیگر با تجربه فرو‌پاشی امپراطوری عثمانی نگاهی حاوی دودلی و بدگمانی در رویارویی با همسایگان مسیحی اش داشته است. اعظم احمدی، تحلیلگر سیاسی در این زمینه مطلبی برای صفحه ناظران نوشته است.

بی‌شک بسیاری از سیاستمداران ترکیه خود را میراث دار امپراطوری بزرگی می دانند که با دخالت اروپاییان از هم پاشید. این احساس بزرگی درسیاستمداران ترک در بازه های زمانی مختلف، به شکل های متفاوت خود را نشان می دهد. علیرغم جایگاه متوسط ترکیه به لحاظ مادی در قیاس با کشورهای بزرگ، سیاستمداران ترکیه برای قرار گرفتن در بین کشورهای بزرگ از هیچ تلاشی فروگذار نبوده و نقش خود درمنازعات بین المللی را هرگز حاشیه ای و کم اهمیت قلمداد نکرده اند. ازاین رو آنها در رویدادها و منازعات بین المللی به طور فعال شرکت کرده و درپی نظم مورد نظر خود بوده اند. این تلاش ها گاهی به مانند سالهای پس از جنگ جهانی دوم به حاشیه رفته و گاهی چون دو دهه اخیر در سیاست های حزب عدالت و توسعه برجسته شده است.

 

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و برآمدن ترکیه، ازآنجایی که جمهوریت به تازگی تاسیس شده بود و اقتصاد ورشکسته ای را به ارث برده بود نمی‌توانست سیاست خارجی بلندپروازنه ای را تعقیب کند. به همین دلیل توجه سیاستمداران بیشتر به مسائل داخلی معطوف بود. دنبال کردن سیاست های منطقه ای و بین المللی وابسته به موقعیت اقتصادی بهتری بود که بتواند از عهده هزینه های آن بربیاید و بتواند ادغام در سیاست و اقتصاد بین الملل را تسریع بخشد.

با به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه و بهبود اوضاع اقتصادی، این امر میسر شد و فعالیتهای منطقه ای و بین المللی ترکیه افزایش پیدا کرد. احمد داوداوغلو، نخست‌وزیر پیشین ترکیه، که بعنوان یکی از تئوریسین های سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه، مدتی را هم سکان وزارت خارجه این کشور را برعهده داشت در کتاب عمق استراتژیک خود می گوید: "دیپلماسی خطی وجود ندارد، دیپلماسی سطحی وجود دارد و آن سطح هم، همه دنیا را دربرمیگیرد." و بدین شکل رفتار ترکیه در عرصه منطقه ایی و بین المللی را مشروع می داند.

از دیگر سو، موقعیت جغرافیایی ترکیه و همینطور میراث تاریخی آن اجازه نمی دهد که این کشور در مرزهای سیاسی خود محصور بماند و درمواجه با رخدادهای منطقه ای و جهانی درحاشیه قراربگیرد. گرچه درپیش گرفتن چنین سیاستی از سوی ترکیه می تواند از الگوهای واقع گرایانه در سیاست بین‌الملل سرچشمه بگیرد ولی گاهی می توان رگه هایی از سیاست های هویتی را درآن مشاهده کرد.

ازآنجایی که فروپاشی امپراطوری عثمانی حاصل "نقشه های شوم دیگران" نه ضعف های درونی آن قلمداد می شود، این تصور؛ میراثی را در بنیانگذاران ترکیه برجای نهاد که میتوان مدعی شد این میراث نه تنها در بین تکنوکراتها وسیاستمداران ترکیه بلکه در بین شهروندان آن نیز نسل به نسل منتقل شده است که چیزی جز بی اعتمادی و احساس ناامنی نسبت به دشمنان خارجی نیست. ازاین رو احساس محاصره شدن توسط دشمنان آنها را به سوی نیروها وامکانات داخلی سوق می دهد.

 Kasibliq

امل آقچالی در مقاله‌ای تحت عنوان "کمالیستهای اوراسیاگرا: گفتمان ژئوپلتیکی نوظهوردرترکیه"؛ نقش مهاجرانی را که دراوایل شکل گیری جمهوریت به آناتولی آمدند را دربرساخته شدن این احساس محاصره شدگی، مورد تاکید قرار می دهد و معتقد است مهاجرانی که از بالکان، یونان، قفقاز به آناتولی کوچانده شده بودند ازجمله گروههای مهمی هستند که از ویژگیهای لائیک، یکدست و مرکزی بودن دولت حمایت کرده و بیش ازدیگران حامی سیاست های آنتی امپریالیستی و مستقل ترکیه به شمار می روند. وفاداری مهاجران جدید آناتولی نسبت به جمهوریت و عدم اعتماد آنان به نیروهای خارجی، ریشه در این حس مهاجرت دارد که بعد ازشکل گیری جمهوریت، این ترکیه بود که مرزهایش را بر روی مسلمانان غیرآناتولی باز کرد و به آنها این حس را بخشید که از ترکیه، به عنوان آخرین قسمت از سرزمین مادری که آغوشش را بروی آنان گشوده، بایستی محافظت کرد و از شر دشمنان دور ساخت.

همین تجربه تاریخی بجای مانده ازدولت عثمانی، سبب شده است که سیاستمداران ترکیه همزمان دو حس دوستی و نفرت نسبت به کشورهای اروپایی داشته باشند. نقش مداخله گرایانه ی کشورهای اروپایی درسقوط امپراطوری عثمانی، باعث شده که سیاستمداران ترک همیشه نوعی از سیاستِ احتیاط را درارتباط با این کشورها پیشه کنند. درواقع درحالیکه ترکیه مخالفتی با ارزش ها و تکنولوژی اروپاییان ندارد و برای پیوستن به کشورهای اروپایی تلاش می کند درهمان حین نیز دربرخورد با این کشورها با تردید رفتار میکند.

ازاین رو است که در مسیرغربی شدن، ترکیه نگرانی های هویتی، تمامیت ارضی و تضعیف هژمونی خود از سوی اروپاییان را پنهان نمی کند. یا به تعبیری، ترکیه غرب را برای پیوستن به آن، به عنوان وصال به معشوق و برای نفرت ازآن یک دشمن بالقوه می داند (حسن کوسه بالابان، عضویت ترکیه دراتحادیه اروپا:برخورد امنیت فرهنگی، ۲۰۰۲). این وضعیت را کارا عثمان اوغلو، استاد روابط بین الملل دانشگاه بیلکنت، با باورنخبگان سیاسی مرتبط می داند. زیرا ترکیه به مدت طولانی توسط نخبگانی که غرب و غربی شدن را بعنوان یک اصل مهم می دانستند اداره شده است. کاراعثمان اوغلو معتقد است اگرچه باوربه این اصل، غربی شدن و جهانی شدن را درپی دارد اما درخصوص این باورهم دربین خود نخبگان دیدگاه واحدی وجود نداشته است و هم اینکه این نخبگان، غربی شدن را بیشترمتوجه سیاست های داخلی دانسته اند. یا به بیانی واضح تر، نخبگان سیاسی همیشه مایل بوده اند که جامعه ترکیه هرچه بیشتر و سریعتر به مانند غرب بشود، درحالیکه خود ایشان در سیاست خارجی نسبت به کشورهای غربی چندان ازخوشبینی و اعتماد برخوردار نبودند.

اما نباید از نظر دور داشت که نخبگان بنیانگذارترکیه، غربی شدن را به عنوان یک استراتژی امنیتی نیز در نظر گرفته بودند. تصورنخبگان لائیک چنین بود که هرچه بیشترغربی شدن و به مانند غرب بودن می تواند بیشترامنیت ترکیه را تضمین کند. ازآنجا که امپراتوری عثمانی سالیان دراز با اروپاییان درتماس بوده و در فروپاشی آن نیز این کشورها نقش محرزی ایفاکرده بودند، نخبگان بنیانگذارجمهوریت می پنداشتند همکاری با کشورهای اروپایی و در کنارآنان بودن می تواند تهدیدات احتمالی از سوی این کشورهارا برطرف کند. دوری ازخاورمیانه و کشورهای اسلامی نیز برای کاستن از همین تهدیدات احتمالی بود که غرب می توانست منشا آن باشد.

 Tur Darbe 19

عدالت و توسعه و اروپا

بعد از روی کارآمدن حزب عدالت و توسعه و طولانی شدن پروسه پذیرش ترکیه دراتحادیه اروپا، برخلاف نخبگان لائیک، این بار سیاست خارجی ترکیه نه براساس ترس برجای مانده از امپراظوری بلکه براساس تاریخ، جغرافیا و فرهنگ باقی مانده از آن توسط سیاستمداران نورسیده برساخته شد. این دیدگاه تازه سربرآورده در تلاش بوده که، ترکیه علاوه برروابط باکشورهای اروپایی بایستی با هر بازیگر بین المللی که امنیت آنکارا را تضمین می کند به گسترش روابط بپردازد و این روابط باید براساس منافع ترکیه شکل بگیرد.

بهتر شدن اوضاع اقتصادی ترکیه دست دولت در تعقیب سیاست خارجی مبتنی بر عمق استراتژی ترسیم شده از سوی داوود اوغلو را در دو دهه گذشته بازگذاشت. تغییرسیاست خارجی ترکیه در قبال پیوستن به اتحادیه اروپا نیز درراستای دست یابی به اهداف فوق الذکر می تواند ارزیابی شود. ازاین رو، دوری ترکیه از اروپا در سالهای اخیر و کمرنگ شدن تلاشها برای عضویت در اتحادیه اروپا نتیجه پس زدن آن ازسوی غرب نبوده بلکه برعکس، ترکیه سیاست های اروپا، بخصوص سیاست های آنان درمنطقه خاورمیانه را علیه منافع خود ارزیابی کرده و برای محافظت ازاین منافع، خود سیاست های مستقلی را درپیش گرفته است.

ازاین نگاه، اهمیت غرب برای ترکیه نه از لحاظ هویتی که از لحاظ استراتژیک و اقتصادی است. این چنین است که دیگر احساس امنیت ترکیه و ترسیم هویت مدرن (غربی شدن) آن با پیوستن به اتحادیه اروپا ضروری قلمداد نمی شود و باور به اینکه ترکیه به تنهایی ازعهده آن برخواهد آمد تقویت شده است. نقدِ "نگاه غرب محور" درسیاست خارجی ترکیه ریشه در احساسات ملی گرایانه آن دارد و حساسیت های دینی و ایدئولوژیک آن دراولویت نیست و رهبران حزب عدالت و توسعه به خوبی می دانند چگونه از این احساسات به نفع خود در سیاست داخلی بهره برداری کنند.

با چنین نگرشی است که سیاستمداران حزب عدالت و توسعه احترام به غرب را تا جایی پیش می برند که در پیشبرد سیاست های منطقه ای و جهانی ترکیه کمک کننده باشد. وگرنه ترکیه ترجیح می دهد به کشورهای که اگرچه گاهی همراهی نمی کنند ولی مخالفتی با سیاست های آن نیز ندارند نزدیک شود.

نتیجه این دیدگاه و تحولات صورت گرفته در بهار عربی به خوبی خود را نشان داد. رسیدن موج حرکتهای مردمی منطقه خاورمیانه به سوریه، کشوری که با پناه دادن به گروههای شبه نظامی مخالف ترکیه سالیانی دراز روابط تنش آلود با ترکیه داشت، فرصتی پیش آورد که با دخالت ترکیه و متحدان اروپایی اش دولتی همسو با سیاستهای ترکیه بر سر کاربیاید که با نادیده انگاشتن این امر و متعاقب آن، تنها گذاشتن ترکیه با میلیونها پناهنده جنگی ازسوی متحدان اروپایی، دیگرهمسویی ترکیه با سیاست های اروپا نیز انتظاری برباد رفته خواهد بود.

موضع گیری سالهای اخیر اردوغان بیشتر در نشان دادن این مسئله است که دوران قرار گرفتن ترکیه در کنار سیاستها و مواضع غرب به هر قیمتی به سرآمده است و برعکس انتظار دارد آنها همسو با سیاست های ترکیه حرکت کنند. درنتیجه چنین انتظار دوطرفه ای در مواقع اختلاف نظر، انتقاد از هر دو سو علیه دیگری بیشتر می شود.