دیالوگ

 اولين نشانه تعهد به موازين علمي، شناخت صحيح موضوع، تحديد آن و ماندن در آن است. آقايي به نام "مرتضي اجاقلو" در زير يك پست كوتاه 

ISIدوستانه، دست به نوشتن مطالب و طرح ادعاهايي كرده است كه صرفنظر از هر چيزي، ربط اين موضوعات به صفحه جناب حيدر بيات و تناسب آن با مطالبي كه ايشان در صفحه خود به اشتراك مي­گذارند، معلوم نيست. آيا جاي كامنت گذاري چند سطري مكان مناسبي براي يك بحث جدي در اين فورمات است؟ مخاطب ايشان و چيزي كه ميخواهند رديه برايش بنويسند چيست؟ كجا و كي منتشر شده است؟


آقاي مرتضي اوجاقلو مي فرمايند چون ايشان دكتراي اقتصاد دارند، بقيه بشريت فاقد اين درجه علمي، حق نظر در مسائلي كه ظن ارتباطشان با اقتصاد ميشود، ندارند.

"من به عنوان یک دکترای اقتصاد که از نزدیک اشنایی علمی و اکادمیک به مسایل اقتصادی و سیاسی" (كلام ايشان)

در ادامه هم، مخاطب خود را با جملات زير مورد نوازش قرار مي دهد:


"با سفر تابستانی به دیسکوهای یک کشور و تحلیل ان در لوله مغز ازمایشگاه این آقا"

همين؟ اين است نشانه علم در نزد "من به عنوان یک دکترای اقتصاد"؟ كيست كه به ديسكو سفر ميكند؟ و ربط اين سفر به كامنتهاي اين "من به عنوان يك دكتراي اقتصاد" در زير يك پست دوستانه از آقاي حيدر بيات نصب كرده است، چيست؟

او همه صفحه فيسبوكي آقاي حيدر بيات را سياه كرده بدون اينكه زحمت بخود بدهد كه مثل "من به عنوان يك دكتراي اقتصاد"، تز مورد مخالفت خود و صاحب آن و منبع و محل انتشار آن تز را مشخص كند.

نه موضوع بحث روشن است نه مسئله مورد اختلاف نه هويت صاحب تز مورد مناقشه و نه آدرس محل انتشار و ...

اين است سطح علمي كار يك "من به عنوان يك دكتراي اقتصاد"! اگر چنين است پس عوام كجايند و چه كار ميكنند؟

اين رفتار بخصوص در ارتباط با اوضاع افتضاح مدرك دهي و مدرك داري در ايران شرط احتياط نيست. اينك داد مسئولان و متوليان امور رژيم ايران هم از اين مسئله برآمده كه كشور 80 مليوني ايران بيش از چين يك
و چهار دهم ملياردي چين دانشگاه دارد و در حالي كه اعضاي كابينه حكومتي پنجمين اقتصاد بزرگ دنيا حداكثر مدرك ليسانس دارند، روستاهاي ايران از سوي صاحبان مدارك دكترا اداره ميشوند!

در چنين اوضاعي از
"من به عنوان يك دكتراي اقتصاد" انتظار ميرود كه جهت رعايت احتياط، حداقلي از وسواس آكاميك را بخرج دهد تا كيفت مدرك مورد شبهه واقع نشود.
جالب هم هست كه در حالي كه در همه دنياي متمدن، بجز در موار بسيار خاص و شغلي كسي از تيترهاي آكادميك مثل دكتر و پروفسور استفاده نميكند، در ايران حتي نخست وزير مملكت هم ميتواند اتيكت "مهندس" را به اسم خود بچسباند. اما شروع كردن يك مجادله در محل كامنتهاي فيسبوكي با جمله
"من به عنوان يك دكتراي اقتصاد"، حتي در سنجش با واحدهاي مرسوم در ايران، كاري است، به ياد ماندني.

وقتي كه نه موضوع، نه مسئله مورد اختلاف و نه مدافع تز يا ادعايي كه قرار است رد شود، روشن است و بخصوص وقتي كه نه اطلاعات و دانش، بلكه ميداني براي طرح "من "یک دکترای اقتصاد..." باز شده تلقي ميشود، ميدان براي پراكنده گويي و خرده گويي باز است و نه براي ارائه مستندات و استنتاج عقلي و علمي.

من از انبوه مسائل مطرح شده كه شأن طرحشان معلوم نيست ميگذرم اما حيف است به يكي دو مورد اشاره نشود.

ايشان مرقوم فرموده اند: "بع
ضی شرکتهای قوی هستش مانند ترکیش ایرلایتز که انهم به خاطر فروش ان به بخش خصوصی که انتقادهای بسیاری را نیز در داخل خود ترکیه دارند یعنی ترکیه سعم بسیار اندکی از این شرکتها دارد. 49 درصد تیرکیش ایرلاین متعلق به خارجی ها و حتی مخابرات ترکیه از نظر فیتانس و سهامداری متعلق به قطری هاس." (املاي نقل قولها متعلق به نويسنده مطلب است)

معني جملات فوق چيست؟

1. بعضي شركتهاي تركيه بخاطر فروش به بخش خصوصي قوي هستند. آيا اينطور است؟ آيا فروش شركتهاي به بخش خصوصي، موجب رشد آن ميشود؟ هميشه؟ به اين راحتي؟ در همين سوئد فروش نيمي از سهام دولتي يكي از بزرگترين بانكهاي بزرگ كشور، براي اين بانك يك فلاكت به بار آورد. توجه كنيد كه تركيش ايرلاينز همزمان با ورشكستگي هاي بيشمار در ميان شركتهاي هوايي بخصوص انواع دولتي آن در اروپا و سرتاسر جهان، از 66 هواپيما و 10،4 (ده و چهار دهم) مليون مسافر و 103 مقصد پرواز به سطح امروزي 329 هواپيما، 68،6 (شصت و هشت و شش دهم) مليون مسافر و 300 مقصد پروازي رسيده است. از نظر كيفت هم چندين سال است كه در ميان بهترين شركتهاي هواپيمايي اروپا و جهان قرار مي گيرد.

بسياري از شركتهايي كه دولت دست راستي قبلي به نخست وزيري راينفلد به قيمت كل 160 مليارد كرون (تقريبا 16 مليارد يورو) فروخت، به همان سياق قبل به حيات خود ادامه دادند و به هيچوجه معجزه اي از قبيل توسعه درخشان تركيش ايرلاينز را در مورد آنها شاهد نبوديم و حتي يكي از 7 شركت بزرگي كه از قبل فروش سهام دولتي آنها، مبلغ 160 مليارد كرون را به صندوق دولت افزوده شد، (بانك Nordea) بعداز فروش سهام دولتي به بخش خصوصي، سالهاي سختي را تجربه كرد كه نمود خودش را در سقوط ارزش سهام در بورس استكهلم نشان داد. (من نخواستم از خصوصي سازيهاي جمهوريهاي كمونيستي سابق و ايران مثال بياورم كه معمولا به معني ورشكستگي مؤسسات خصوصي سازي شده بوده است)

معني ديگر جملات فوق از آقاي "من
یک دکترای اقتصاد..."، چيست؟ به بخش دوم جمله توجه كنيد:

" ترکیه سعم بسیار اندکی از این شرکتها دارد. 49 درصد تیرکیش ایرلاین متعلق به خارجی ها و حتی مخابرات ترکیه از نظر فیتانس و سهامداری متعلق به قطری هاست ."

با خواندن اين كلمات، دو سوآل به ذهن هر خواننده متبادر ميشود: آيا سرمايه گذاري خارجيها در اقتصاد يك كشور، كار بدي است؟ پس در اينصورت چرا همه كشورهاي جهان در حال تبليغ براي جذب سرمايه خارجي هستند؟

كمتر از نيمي از سهام تركيش ايرلاينز متعلق به يك بنياد دولتي بسيار قدرتمند بنام "توركيه وارليق فونو" است و بقيه سهام اين شركت بصورت باز در حال خريد و فروش است و بخش مهمي از خريد و فروش سهام در بورس استانبول مربوط به سهام تركيش ايرلاينز است. اينكه صاحبان سرمايه در كشورهاي ديگر به كل سيستم اقتصادي و سيستم اداره كشور در حد خريد سهام در تركيه (يا هر كشور ديگري) اعتماد ميكنند، چيز بدي است؟ به معني بي اهميت بودن توسعه يك شركت ورشكسته در حال اضمحلال محتوم به يكي از بزرگترين شركتهاي هواپيمايي جهان است؟

حتي كساني كه
"من به عنوان يك دكتراي اقتصاد" نيستند، ميدانند كه در عهد بوق، صاحب سرمايه، مدير شركت، صاحب زمين و ساختمان شركت، رئيس آن شركت همه در وجود يك شخص يا يك شركت متمركز بود. با فاصله گيري از عهد بوق، اين ساختارها پيچيده ميشوند. ديگر اداره ماليات و فئودال محلي و سردار جنگي هر سه يكنفر واحد نيستند. همينطور شركتها حتي اجبارا صاحب ساختمانهاي محل كار نيستند، حسابداري و حسابرسي و بسياري از كارهايشان از سوي شركتهاي ديگر اداره ميشوند و مهمتر از همه، مثلا همه شركتهاي سوئدي، صاحبان سوئدي ندارند و شركتي مثل وولوو Volvo كه به اندازه پرچم رسمي و شاه مملكت، نماينده نام سوئد در دنياست بطور صد در صد صاحبان خارجي (چيني) دارد. مهم اين است كه تخصص، دانش، مديريت و نيروي كار سوئدي اين شركت را اداره ميكنند و اين شركت از طريق پرداخت حقوق به كاركنان و واريز كردن انواع مالياتها به صندوق دولت سوئد، جامعه را سر پا نگه مي­دارد. اينكه سهام اين شركت دست كيست، شركت به لحاظ رسمي كجا ثبت شده است، محل اعلام شده استقرار هيئت مديره كجاست، اعضاي هيئت مديره شهروند كدام كشورند، فاكتورهاي بي اهميتي نيستند اما در دنياي گلوبال ما، هيچ شركتي صد در صد سوئدي يا دانماركي و آرژانتيني نيست.Jordbruk

آقاي "من یک دکترای اقتصاد"، در مورد مقايسه كشاورزي تركيه با ايران هم اظهار فضل كرده است:

"بزارین سورپرایزتان کنم در شاخص کشاورزی نیز ایران بعد سال 2011 از ترکیه پیشی گرفته است یعنی به وخامت حال ترکیه پی ببرید لینک بانک جهانی در پایین"

آيا اينطور است؟ اولا هر فردي حتي اگر يك "من یک دکترای اقتصاد"، نباشد، در قبال خبر فوق حتما با سوآلاتي مواجه خواهد شد. مثلا:

-در اين دوره چه اتفاقي در ايران افتاده است آيا كشاورزي ايران مكانيزه و مدرنيزه شده است؟
- آيا با افت اقتصاد كشور، سهم كشاورزي ايران از اقتصاد كل كشور بالاتر رفته است؟
- آيا توليدات كشاورزي در تركيه كم تر شده است؟ يا عليرغم افزايش توليدات كشاورزي تركيه، به دليل رشد حجم كل اقتصاد كشور، سهم كشاورزي در تصوير كلي كمتر شده است؟


واقعيت آن است كه توليد محصولات كشاورزي در تركيه در دوران اقتدار حزب عدالت و توسعه، از 24 مليارد دلار در سال 2002 به 53 مليارد دلار در سال 2016 رسيده است. عليرغم اينكه اين توليدات بيش از دو برابر شده است، سهم كشاورزي در اقتصاد تركيه از 11،5 درصد كل اقتصاد (به دليل رشد اقتصاد در كل) به 7 درصد افت كرده است. سهم كشاوزري از اقتصاد كشوري مثل آلمان معادل 0.6 (شش دهم) درصد است. يعني فهم احتمال رشد مطلق و افت نسبي در كل، اينقدر سخت است كه حتي آقاي "من یک دکترای اقتصاد..." هم از عهده آن برنيايد؟ آخر مگر در كلاس اول درس اقتصاد دبيرستان آقا معلم نمي­گويد كه با صنعتي شدن كشور، سهم كشاورزي از كل اقتصاد مملكت كمتر مي­شود چون امكان پولسازي از طريق صنعت بسيار بالاتر است و كشاورزي از حد معيني بالاتر نميرود بخصوص در كشورهاي دچار كم آبي؟


رشد
حيرت انگيز كشاورزي ايران از نيمه دور دوم رياست جمهوري محمود احمدي نژاد در سال 2011 نتيجه چيست؟ آيا با آنچه نابودي منابع آبي كشور از سوي يك توسعه بيرويه كشاورزي در ايران ناميده ميشود، بي ارتباط است؟ چگونه است كه توليد محصولات كشاورزي در ايران از رقم 31 مليارد دلار در سال 2011 به رقم 46 مليارد دلار در سال 2012 مي­رسد؟ آيا وظيفه يك اهل علم حتي اگر صاحب درجه علمي و دكتراي اقتصاد نباشد، طرح چنين سوآلاتي نيست؟
Jordbruk Iran

يك سوآل ديگر:
آقاي
"من به عنوان يك دكتراي اقتصاد" نوشته اند: "ایران از ترکیه صنعتی تر است"

با اين نوشته واقعا ما بايستي در باره كيفيت سيستم توليد مدرك تحصيلي در ايران يا كشوري كه آقاي اوجاقلو را به اين سند مفتخر كرده است، نگران باشيم. چگونه است كه ايران از تركيه صنعتي تر است. اصولا اين مدرك را به آدمها مي دهند تا در خواندن اين قبيل آمار و تفسير آنها به كمك عوام برسند. آيا كسي كه اين سطور را ميخواند و اين آمار را مي بيند، نبايد از خود پرسد كه اين چگونه ممكن است؟ مگر ستاره راهنماي علم صرفنظر از موضوع و مكان و زمان، بررسي منبع، نقد سند، پرسيدن و زير سوآل بردن نيست؟ تازه اين كنجكاوي و وسواس در برابر فكت، در يك جامعه معمولي در نزد هر دانش آموزي يافت مي­شود. در همان سالهاي اول مدرسه به شاگرادن ياد مي­دهند كه مهم نحوه استفاده از اعداد و آمار و منابع است. در نظامهاي تحصيلي معمولي كه كارش توليد مدرك دكترا نيست، شاگرد ياد مي گيرد كه كارش نه حفظ اعداد و ارقام بلكه آموزش شيوه استفاده از آنها براي حل "مسئله" است بخصوص كه در دنياي اينترنتي امروز، كه فاصله ما با رقم و جدول و ايندكس از هر جنس و قماش، تنها يك كليك ماوس است.

آقاي "من یک دکترای اقتصاد"، در حالي ايران را از تركيه صنعتي تر اعلام ميكند كه هر روز از زبان مسئولين اوضاع اسفناك صنايع كشور را به زباني همه حتي آنهايي كه "من یک دکترای اقتصاد" نيستند، درك ميكنند. (لينك سخنان تكان دهنده دكتر محمد حسن شجاعي فرد رئيس دانشكده مكانيك دانشگاه علم و صنعت ايران در مورد صنعت اوتوموبيل سازي در ايران)

آقاي "من یک دکترای اقتصاد"، گويا خبر ندارد كه توليد ماده خام نفت كه ايران براي استخراج و حمل و نقل آن مثل همه كشورهاي نفت خيز ديگر، محتاج سرمايه گذاري هنگفت خارجي و تكنولوژي اجانب است در تقسيم رشته هاي توليدي جز "توليد صنعتي" رده بندي ميشود و در نتيجه، ايران از تركيه "صنعتي تر"، عراق از ايران "صمعتي تر"، عربستان سعودي از ايران "صنعتي تر" و قطر از همه اين چهار كشور، "صنعتي تر" است!

سهم "صنعت" در اقتصاد پنج كشور مذكور :
قطر: 50
عربستان سعوي: 44 درصد
عراق: 41 درصد
ايران: 36 درصد
تركيه: 32 درصد

جالب اينجاست كه اگر با عينك آكادميك "من یک دکترای اقتصاد"، به جهان نگاه كنيم، سوئد با سهم 33 درصدي از صنعت در اقتصاد خود، تنها از تركيه صنعتي تر است !

کارخانه‌های 3 شیفته تولید مدرک دانشگاهيMadrak

قبل از انقلاب، معروف بود كه براي گرفتن مدرك دانشگاهي يا بايستي از امتحان كنكور سراسري قبول مي­شديد يا سفري يكي دو ساله به كشور همسايه تركيه مي­كرديد. راه كمي گرانتر هم سفر به اروپا و آمريكا و گرفتن مدرك از دانشگاههاي خاص براي دوشيدن اين قبيل افراد از جهان سوم بود. مداركي كه هيچ ارزشي در كشورهاي صادر كننده نداشتند. به لطف الهي با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در اين امر نيز با تشكيل "دانشگاه آزاد اسلامي ايران" به خودكفايي رسيديم.

تعدادی از دانشجویان دانشگاه‌های تهران مقاله‌ای در باره تاثیر کله پاچه در تکنولوژی نوشتند و آن را در یکی از مجلات آی‌اس‌آی منتشر کردند. آنها می‌خواستند به مدیران آموزش عالی کشور نشان دهند که بودن نام یک مجله در فهرست آی‌اس‌آی به معنای اعتبار و صحت مقاله‌های منتشر شده در آن نیست و در برخی از این مجلات مقاله حتی خوانده نمی‌شود چه رسد به داوری." (لينك منبع در سايت سرويس فارسي بي بي سي)

فردي بنام ميثم هاشم خاني، محقق عضو غیردولتی کمیته تلفیق برنامه ششم توسعه در حوزه آموزش در رابطه خالي مانده نيم مليون از صندلي هاي دانشگاه آزاد ميگويد:

"
فرهنگ «مدرک‌شیفتگی» باعث شده که شاهد تبدیل دانشگاه‌ها (اعم از دولتی و آزاد) به «کارخانه‌های 3 شیفته تولید مدرک دانشگاهی» باشیم." (لينك منبع)

محمد قائد هم در اين باب جملات بياد ماندني و زيبايي دارد: "موج و مُد بورسِ دكتربازى هم محكوم به فرونشستن است، اما توليد انبوه درجۀ دكترا فعلاً ادامه خواهد يافت چون هنوز تا نقطهٔ اشباع فاصله داريم.  منتقدان مىگويند، مثلاً، در شهرى كوچك كه هنوز دبيرستان درستوحسابى ندارد قرار است دكتراى علوم انسانى يا ادبيات عرب بدهند"

در پايان تكرار كنم كه اصل ايراد كار آقاي مرتضي اجاقلو، در ميان نبودن تز، مشخصات صاحب تزي و محل انتشار تزي است كه ويهوس رد كردنش را در سر داشته است. از آنجايي كه تزهاي مورد نظر بيخبريم، در باره ميزان موفقيت ايشان در كار خود هم نميتوانيم نظر بدهيم. از اينرو من در سطور فوق صرفا سوآلاتي را كه از خواندن مطالب و مدعيات "من به عنوان يك دكتراي اقتصاد" براي صاحب اين كيبورد ايجاد شده بود، كردم.


در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي