داخیلی

 

یونس شاملی

ضمن سلام، امیدوارم از دیرکرد پرداختم به نوشتهء و پرسشتان درگذرید


در بند اول؛ حق با شما و من بجای اعلامیه جهانی حقوق زبان آن را کنوانسیون قید کرده ام. اما امیدوارم خللی در نگرشتان به این اعلامیه جهانی که اساس و بنیادش همچنان که در مقدمهء آن آمده است برمنشورجهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاق آن تنظیم و تدقیق شده است، وجود نداشته باشد.


 

در بند دوم؛ در این اعلامیه (اعلامیه جهانی حقوق زبانی) همچنان که عنوان کرده اید عمداً حقوق زبانی استکه از آن سخن رفته است. اما اندکی تعمیق در متن این اعلامیه، جدا از اینکه در مقدمه آن به کنوانسیون بین المللی حقوق سیاسی و مدنی و ارتباط تنگاتنگ حقوق زبانی با حقوق سیاسی و مدنی اشاره شده است، در عین حال در بخش آغاز اعلامیه جهانی حقوق زبانی چنین می خوانیم؛ "جمعيتهاى زبانى در عصر حاضر از سوى عواملى مانند نداشتن حكومتهاى ملى خود٬ نفوس محدود٬ و يا جمعيتى كه به لحاظ جغرافيائى قسما و يا كاملا پراكنده شده است٬ اقتصادى شكننده٬ زبانى استاندارديزه نشده٬ و يا مدلى فرهنگى در ضديت با مدل فرهنگى مسلط٬ در معرض تهديد قرار دارندּ"


با اندکی دقت به متن فوق میتوان به سادگی دریافت که، "نداشتن حکومتهای ملی خود" یا حکومتهای ایالتی ملی اقلیتهای صاحب سرزمین در داخل کشورها (آذربایجان، کردستان، بلوچستان و ...) یکی از عوامل عدم استفاده از حقوق زبانی آنان عنوان شده است. من در نوشته اصلی مفهوم "حکومتهای ملی خود" را پررنگتر نشان داده ام و دلیلم برای ارتباط دادن حقوق زبانی با حقوق سیاسی بود. و امیدوارم شما حقوق زبانی را از حقوق سیاسی اقلیتهای ملی جدا ندانید.


در ماده 24 اعلامیه جهانی حقوق زبانی چنین می خوانیم که؛ ماده ٢٤ همه جمعيتهاى زبانى حق دارند در باره گستره حضور زبانشان٬ به عنوان زبان رابط و به عنوان زبان مورد مطالعه٬ در تمام سطوح تحصيلى در سرزمين خود (پيش دبستانى٬ ابتدائى٬ متوسطه٬ حرفه اى و فنى٬ دانشگاهى و آموزش بزرگسالان) تصميم بگيرندּ"


پرسش من از شما (برای اطلاع) اینست که چه ارگانی غیراز دولت محلی، ملی و یا ایالتی میتواند درگستردن حضور زبان ترکی در آذربایجان در تمامی سطوح تحصیلی برنامه ریزی کند؟ آیا شما به حقوق سیاسی اقلیتهای ملی (دولت خودمختار، دولتی ملی ایالتی آنان) قید شده در کنوانسیون حقوق سیاسی مدنی باور دارید یانه؟
مقصود از دولتهای ملی و یا خودمختار قید شده در این بیانیه ها مستعمرات در داخل کشورهاست ونه کشورهای مستعمره شده توسط دولتهای خارجی.

در بند سوم؛ ذکر کرده اید که من، جمعیت های زبانی را معادل ملت و یا ملیت گرفته ام. این کاملا درست است. من بین ملت و ملیت تفاوتی قائل نیستم. اما برای عدم تعارض کشور و ملت من ملت و ملیت را برای سهل در فهم آن بکار می برم. در واقع مفهوم "ملت ایران" سخن غیرواقعی، باطل و ایدئولوژیکی است. آنقدر باطل که رضا پهلوی (راستترین گرایش جامعه فارس ایران) هم زیر بارش نرفت. ملت و یا ملیت از آن زاویه که مورد بحث ماست هیچ ربطی به اسم کشور ندارد. برای نمونه اسم کشور عربستان صعودی در نظر بگیرید. یعنی عربستانی که به خانواده صعودی ها تعلق داد. اما شهروندان عربستان صعودی خود را ملت عربستان صعودی می نامند یا ملت عرب؟ کمی خنده دار می نماید که کسی بگوید من جزوی از ملت عربستان صعودی هستم. بلکه هرکسی به روشنی می گوید که من عربم و یا بخشی از ملت عرب هستم.
مثال را از عربستان صعودی آوردم تا کمی روشنتر مقصود خود را بیان کنم. در ایران ملت و یا ملیتهای مختلفی زندگی می کنند و صاحب سرزمین هستند. مانند فارسها، ترکها، کردها، بلوچها و... هر ملیت صاحب سرزمین در داخل کشور ایران طبق معاهده جهانی حقوق سیاسی و مدنی حق حاکمیت بر منطقه خود را دارد و دولت خودمختاری و یا ملی خود را بایستی داشته باشد. این هم با حقوق بین المللی و هم تعمیم دمکراسی در کشور سازگاری کامل دارد.

زبان پایه و اساس و خمیرمایه اصلی یک ملت و یا ملیت را تشکیل میدهد. بعد از زبان پارامترهای دیگر نیز خودنمایی می کنند، تاریخ مشترک، دین مشترک، سرزمین مشترک، روح جمعی مشترک و الاخر. در ایران نیز زبان پایه ملیتهاست. ملت و یا ملیت فارس نیز از این قاعده مستثنا نیست.

درایرانی که جمعیت ترک زبان اگر از جمعیت فارس زبان زیادتر نباشد کمتر نیست، چگونه میتواند این زبان، در صحنه فرهنگی و سیاسی و مطبوعاتی وجود خارجی ندارد؟ به نظرم حتی میتوان به راحتی نشان داد که زبان ترکی در ایران بیشتر از زبان فارسی سراسری است. چون در هر منطقه ایی از ایران از شمال شرق و یا شمال غرب، از استان فارس تا استان اصفهان حتی تا جنوبی ترین نقاط ایرا میتوان ترک زبانان را یافت و با اطمینان میتوان گفت که بیش از نصف جمعیت تهران ترک زبانند. چگونه این زبان استاتوس یک زبان رسمی در کشور را ندارد؟ و برای چه احزاب و شخصیتهای سیاسی فارس ایران حداقل در اپوزیسیون چنین مهر سکوتی در این خصوص برلب زده اند؟! در عراق زبان ملت کرد با 16 درصد جمعیت در عراق موقعیت زبان رسمی سراسری یافت اما ترک زبانان در ایران با جمعیت بیش از 30 ملیون نفر، بایستی خانه نشین باشد؟! این با کدامی عقل با کدامین منطق و با کدامین حقوق شناخته شده سازگاری دارد؟ و ما برای روشن کردن این مسئله بایستی دست به دامن این اعلامیه جهانی و یا آن کنوانسیون بین المللی بشویم تا احزاب سیاسی جامعه فارس ایران را قانع کنیم که بله ما هم حقی داریم؟ این وضعیت تاسف بار فکری و افکار عمومی درجامعه سیاسی فارس ایران است!

به نظر من اعلامیه جهانی حقوق بشر، تمامی کنوانسیونهای الحاقی، بویژه کنوانسیون حقوق سیاسی و مدنی و دیگر اعلامیه های جهانی از جمله حقوق زبانی و اعلامیه شورای اروپا دراین خصوص را بایستی پایه و اساس تفاهم سیاسی قرار دهیم. جناب آقای حکمت شما تصور می کنید دولت مورد نظر شما در آینده اعلامیه های فوق را به رسمیت نخواهد شناخت؟ اگر غیر از اینست، چرا مفاد تمامی اعلامیه های جهانی را معیاری برای گفتگو و مصالحه قرار ندهیم؟ به نظر من این آغاز خوبی برای تفاهم میتواند باشد.

ایران کشور من و شماست. خانهء همه شهروندان و ملیتهای ایران است. رابطه خاک با انسان یک رابطه تنگاتنگ است و بده و بستانی میان خاک و انسان در جریان است. اگر خاک بکر نبود و ثمره ایی نداد، رابطه اش با انسان قطع می شود و اهمیت خود را از دست میدهد. مهاجرتهای بزرگ در گذشته نیز حداقل یک ریشته در این مقوله داشته اند. متاسفانه دستهای ناپاکی در هشتاد سال گذشته حس مردمان غیرفارس زبان را با سیاستهای نژادپرستانه و تبعیض آمیز نسبت به این خانه کدر کرده است. پاسخ این بی مهری به مردمان غیرفارس زبان، بی مهری بیشتر نیست، چون چنین سیاستی نتایج گواری نخواهد داشت. به باور من تنها و تنها عطوفت و عدالت در عرصه های حقوقی و سیاسی نسبت به این خلقها و به رسمیت شناخته شدن حقوق مقید آنان در اعلامیه های جهانی است که میتواند تسکین بخش زخمهای توهین، تحقیر و تبعضهایی باشد که علیه این ملیتها در ایران اعمال شده است.
یونس شاملی
____________________________________
نوشتهء و پرسش آقای بیژن حکمت:

آقای شاملی عزیز

1- "بیانیه حقوق زبانی" کنوانسیون الحاقی نیست و کار مشترک گروهی از سازمانهای غیر دولتی است که در سال 1996 در بارسلون تدوین شده است.

2- در این بیانیه از "جمعیت های زبانی" سخن میرود و نه ملت ها و "ملیت" ها.

3- شما جمعیت زبانی را م...عادل ملت و "ملیت" میگیرید و بر این اساس :

- چون کشوری با زبان رسمی فارسی و جود دارد به موجودیت "ملت فارس" میرسید و سایر جمعیت های زبانی ساکن ایران را " ملیت" فرض میکنید. آنگاه حقوقی را در کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی برای مستعمرات آمده است - حق خود مختاری و تعیین وضعیت سیاسی - برای این جمعیت های زبانی قائل میشوید.


بنده کاملن با مفاد بیانیه مصوب سازمان ملل در باره حقوق افراد متعلق به اقلیت های ملی، نژادی، مذهبی و زبانی موافق هستم. آیا این بیانیه ضمن ادامه بحث میتواند زمینه ای برای تفاهم سیاسی بین ما باشد؟

و دست آخر این پرسش : آیا ایران برای شما معنایی دارد؟


 

در باره نویسنده:

Yunes Shameli  یونس شاملی

آخرین مطالب Yunes Shameli یونس شاملی